تاریخ تاریخ

جمعه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸۳

توضيحات اجمالی در باره « حديث شناسی »

بنام خدا

 

 قران ؛ تنها کتابی است که از نظر شيعه و سنی هرگز تحريف نشده و قابل تحريف هم نيست  و بهترين دليل بر عدم تحريف قرآن، اين است كه قرآن به تواتر رسيده و در هر عصرى تواتر خود را حفظ نموده است و تحقيقات تاريخى و مقايسه بين قرآن‏هاى موجود و قرآن‏هاى صدر اسلام كه نسخه‏هايى از آنها در موزه‏هاى بزرگ جهان موجود است، نشان مى‏دهد كه حتى يك «واو» از اين كتاب الهى كم و زياد نشده است.
براى مطالعه بيشتر به منابع زير مراجعه كنيد:

1- آموزش علوم قرآن، محمد هادى معرفت

 2- قرآن شناسى، مصباح يزدى

3- قرآن هرگز تحريف نشده است، حسن زاده آملى

4- التحقيق فى نفى التحريف عن القرآن، محمد هادى معرفت علاوه بر آن كه محتواى قرآن نيز شاهد عدم تحريف است چرا كه اگر كاستى و يا زيادتى در آن وجود داشت از نظر محتوا دچار تناقض مى‏گشت و خود را نشان مى‏داد.

۵ - مصونیت قران از تحریف محمد شهرابی فراهانی


و نيز روابط رياضى مستحكم بين سوره‏ها و ترتيبات عددى آن نيز شاهد ديگرى بر اين معناست که براى آگاهى بيشتر به کتابهايی که در باره « اعجاز عددى در قرآن » نوشته شده اند رجوع شود .

و اما برخلاف قران ؛ حديث دارای اين ويژگی نيست و در طول تاريخ احاديث زيادی جعل و تحريف شده است و برای تشخيص احاديث جعلی و تحريف شده از احاديث صحيح و موثق رشته علمی « حديث شناسی » در ميان علوم اسلامی از رونق خاصی برخوردار است .

  حديث‏شناسى علم رجال و درايه ناميده مى‏شود و راه تشخيص احاديث صحيح از غير صحيح در آن بيان شده است. به طور خلاصه بايد راوى يعنى كسى كه آن را نقل كرده، شيعه و عادل و موثق باشد. براى شناخت اين افراد كتاب‏هايى برشته تحرير در امده است كه تك تك راويان در آنها معرفى شده و موثق و غير موثق بودن احاديث رسيده از انان و نيز ميزان اعتماد به صداقت انان در اين کتابها بررسی و اعلام شده است ( علم رجال ) . بعد از اين كه سند حديث از جهت راويان بررسى شد، بايد متن و مضمون آن بررسى شود كه مخالف با عقل سليم و قرآن و روايات ديگر نباشد ( علم درايه ) . اين كار هر كسى نيست و مربوط به اهل فن حديث‏شناسى مى‏باشد .

 

اشاره ای به منابع حديثی مسلمين

 

الف) منابع معتبر حديثى شيعه (كتب اربعه) :

1- كافى، ثقة الاسلام كلينى

 2- من‏لايحضره الفقيه، شيخ صدوق

 3- تهذيب، شيخ طوسى

4- استبصار، شيخ طوسى

 ب) منابع مهم اهل سنت (صحاح ستّه):

 ۱-  صحيح بخارى، ۲- صحيح مسلم، ۳- سنن احمد حنبل،۴-  سنن ابن ماجه، ۵ - سنن نسائى، ۶- سنن ترمذى.

که در مطالب قبلی همين وبلاگ بطور مفصل به انها اشاره شده است . و نيز بارها بنا به نقل از علمای شيعه اعلام شده است که حتی به همين منابع معتبر شيعه هم اطمينان صد در صد نيست و از اشتباه و جعل و تحريف بدور نمی باشد .

 

توضيحی اجمالی در باره علامه مجلسی  :


علامه مجلسى (ره) و كسانى كه همانند ايشان بوده و هستند، داراى دو گونه كار در زمينه احاديث‏اند:

1- گردآورى و طبقه‏بندى

 2- نقد و بررسى


كسى كه اندك اطلاعى در مورد آثار علامه مجلسى (ره) داشته باشد به آسانى در مى‏يابد كه روش آن مرحوم در بحارالانوار گردآورى و طبقه‏بندى بوده است. كارى كه هر محققى در آغاز كار تحقيق بايد به آن بپردازد. ( کتاب ۱۱۰ جلدی بحار الانوار بعنوان کتابخانه حديثی شيعه معروف است و خود علامه در مقدمه کتاب عنوان کرده است که ؛ من فقط مهلت داشتم اينها را گرد اورم و فرصت پالايش و پاکسازی احاديث را نيافتم و در اين مورد مثال جالبی زده ند که معروف است ) .
كار علامه مجلسى در زمان خود كار بسيار لازم و ضرورى بوده است چرا كه شيعه قرن‏ها در تحت فشار دستگاه‏هاى حكومتى بوده و از همين‏رو بسيارى از احاديث و آثار آن نابود شده بود و يا در خطر نابودى قرار داشت.
بقاى كتاب و حديث نيز در آن زمان به نوشتن و انتشار دستى وابسته بوده است. ازاين‏رو اگر كتابى نوشته نمى‏شد واز روى آن نسخه‏هاى متعدد منتشر نمى‏گرديد، از بين مى‏رفت چنان كه آثار فراوانى از بزرگان عالم اسلام به همين دليل و به دليل حوادث و پيشامدها، از بين رفته است.
علامه مجلسى (ره) در روزگار كوتاهى كه فرصتى براى شيعه پديد آمده بود (نسبت به تاريخ اسلام) همت نهاد و كتاب‏هاى رو به نابودى شيعه را از اقصى نقاط عالم اسلام گردآورى و به طبقه‏بندى احاديث و تبويب آنها همت گماشت، حاصل اين كار مجموعه گران‏قدر «بحارالانوار» و نيز « عوالم بحرانى» است.
شأن محقق در مرحله تتبع تنها گردآورى است اما علامه مجلسى (ره) چهره ديگرى دارد كه آن چهره نقد و بررسى است.
كتاب شريف «مرآة العقول»- كه شرح و نقد علمى ودقيق كتاب گران‏قدر كافى است- اين جايگاه علامه را به روشنى آشكار مى‏سازد. متأسفانه برخى كه از وادى تحقيق دورند، تنها يك چهره كار را ديده‏اند گرچه آن نيز در جاى خود كارى لازم و ضرورى بوده است (گردآورى) و اگر بنا باشد محدث رواياتى را كه فقط به نظر او صحيح مى‏رسد گردآورى كند، اين كار عوارض بسيار نامطلوبى را در پى خواهد داشت:

اولاً، بسيارى از احاديث به دليل عدم نقل (به ويژه در گذشته‏ها) متروك و محجور مى‏ماند و كم‏كم از بين مى‏رفت.
ثانياً، نظر محدث نوعاً نظرى است اجتهادى كه بر طبق مبانى خود آن را برمى‏گزيند. چه بسيار مواردى كه محدثى حديثى را صحيح مى‏داند ولى محدث ديگر بر طبق ادله آن را رد مى‏كند و برعكس. بنابراين حذف روايات، بستن راه تحقيق به روى ديگران است. چه بسا امروز حديثى فهميده نشود ولى فردا همان حديث راه‏گشاى آيندگان باشد و يا با نقطه نظرهاى اجتهادى تازه، راه براى اثبات صحت سند آن فراهم گردد.

التماس دعا

مسعود قلعه
جمعه ٢۸ فروردین ،۱۳۸۳

سلفيه و اخباريه

بنام خدا

 

توضيحی تقريبا مفصل در باره دو فرقه اسلامی ( سلفيه از مذاهب اهل سنت و اخباريه از مذاهب تشيع ) به نقل از دايره المعارف اسلامی ( نرم افزار دجا )

سلفيه كه به « اصحاب السلف الصالح» نيز موسومند مسلكى است كه پيروان آن مدعيند كه به سنت اصيل [بنيادگرايان سنی]پيغمبر اسلام عمل كنند وعقايد وافكارى كه پس از صحابه پديد آمده به دور افكنند . معروف‏ترين آنها ابن تيميه است واكنون وهابيه از اين مسلك پيروى كنند . (منجد)

اين مسلك در ميان اهل سنت بر اثر اختلاف علماى آنها در مسائل اعتقاديه وجر وبحثها وكشمكشهائى كه در اوائل قرن دوم بخصوص در بصره آغاز ودر قرن سوم به اوج خود رسيد پديد آمد وافرادى روشن فكر از آن اوضاع منزجر گشته گفتند : اين گونه افكار وآراء ساخته وپرداخته اشخاص است وما به پيروى از سنت رسول مأموريم نه گفته ديگران .

در ميان شيعه گروهى را كه ميتوان به اين مسلك منسوب داشت ، اخباريون ميباشند . 

 پيش از پرداختن به مذهب اخباريه بهتر است بصورتی اجمالی با ابن تيميه اشنا شويم . هر چند در مطلب پيشين با بعضی از افکار ابن تيميه ( باهوشترين و در عين حال متحجرترين عالم سنی ) اشنا شديم .

 ابن تیمیه

منسوب به تيما شهركى در شام . تقى الدين ابوالعباس احمد بن عبدالحليم بن عبدالسلام بن عبداللَّه بن محمد بن تيميه حرّانى . (728 - 661) تولد او در حران نزديكى دمشق . پدرش مانند خود او از علماى دينى بوده و از جور مغول گريخته وبه دمشق پناه برده است . ابن تيميه ابتدا نزد پدر خود وبعض دانشمندان ديگر علوم اسلامى فرا گرفت در فقه پيرو مذهب حنبلى ودر كلام طريقت سلفيان داشت وتجاوز از قرآن وحديث را روا نمى‏شمرد [ مخالف عقل بود ! و کتابي در هفتصد صفحه در رد منطق نوشته است ] اما چون در مجادله بى باك بود علماى مذاهب ديگر به خصومت او برخاستند .

ابن تيميه فتوى به جهاد با مغول داده وخود در جنگ شقحب حاضر بوده وچندين مرتبه به واسطه مخالفت با سلاطين وقت در مسائل سياسى يا دينى گرفتار حبس وتوقيف گرديده . وقتى او را از دادن فتوى منع كردند در آخر عمر نيز مدتى از مراوده مردم ممنوع بوده وفقط برادرش او را خدمت مى‏كرده . در حبس به نوشتن تفسير ورسائل ديگر اشتغال داشت . دشمنان او وسيله انگيختند تا از كتاب ونوشتن رسائل نيز محروم گرديد با وجود اين عامه را به او اعتقاد كامل بود چنانكه در تشييع او قريب 200 هزار مرد و 15 هزار زن حاضر آمدند .

ابن تيميه با اشاعره وحكما وصوفيه وكليه فرق اسلام جز سلفيين معارضه كرده وهمه را باطل شمرده وبه تجسم معتقد بوده و از ظاهر لفظ قرآن وحديث تجاوز روا نمى‏داشته . و زيارت قبور اولياء را بدعت مى‏شمرده چنانكه در اين امر او را پيشرو وهّابيان مى‏توان گفت . كتب بسيارى نزديك پانصد جلد به او نسبت داده‏اند كه عدّه‏اى از آنها در دست است . واز آن جمله است منهاج السنه .

يكى از تأليفات مشهور او كتاب منهاج السنة النبوية فى نقض الشيعة القدرية ، ردّى است بر كتاب منهاج الكرامة فى معرفة الامامة علامه حلى (م 727) . وى در اين كتاب انواع تهمتها وافتراها را نثار مذهب شيعه كرده واقوالى را از قول ديگران نقل نموده كه يكسره دروغ محض وخالى از هرگونه تحقيق وتأمل است . بالاترين نشانه غرض در كتاب منهاج السنة همان نام آن است : فى الرد على الشيعة القدرية . حال آنكه شيعه اماميه به تصريح احاديث ائمه(ع) واقوال متكلمين وعلماى اماميه منكر قدريه ومنكر جبريه هستند وروايت معروف « لا جبر ولا تفويض بل امر بين الامرين» اصل مسلم شيعه است . در طعن وتقبيح ابن تيميه بر شيعه يك مسأله اساسى سياسى را نبايد از نظر دور داشت وآن دشمنى سخت ميان دولت مماليك مصر ودولت ايلخانان مغول در ايران بود كه به مذهب تشيع گرايش داشتند وچه خوب گفته است علامه حلى وقتى كه كتاب ابن تيميه را ديده بود : «اگر سخن مرا فهم مى‏كرد پاسخش مى‏دادم » . (لغت نامه دهخدا ودائرة المعارف تشيع)


 

  • توضيحی تقريبا مفصل در باره اخباريه :

 

فرقه‏اى از علماى شيعه اماميه كه عمدةً اخبار اهل‏بيت را مأخذ عقايد و احكام دين مى‏دانند و به ديگر مدارك در صورتى استناد كنند كه به احاديث تأييد شده باشد. در مقابل اين فرقه، اصوليون و پيروان مكتب اجتهاد مى‏باشند كه احكام را از كتاب و سنت و اجماع و عقل استنباط كنند و بر اين باورند كه اخبار بتنهائى نتواند جامع احكام و جوابگوى همه نيازهاى جامعه در هر عصر و زمان باشد.

پيش از امام دوازدهم (عج) (260 ه ق) وظائف شرعى شيعه از سوى حضرات ائمه بصورت شفاهى يا كتبى مستقيماً يا توسط ياران و شاگردان ابلاغ مى‏گرديد و مشكلى در اين زمينه وجود نداشت. گذشت زمان و پديد آمدن مسائل جديده كه در عهد ائمه محل ابتلاء نبوده، و از سوئى جعل احاديث كاذبه توسط غرض ورزان، گروهى از فقهاى شيعه را بر اين داشت كه از كتاب و سنت به ضميمه عقل و اجماع قواعد كليه‏اى تنظيم كنند و اين مشكل را حل و اين كمبود را تأمين كنند، از اين رو اينها را مجتهد يا اهل اجتهاد خواندند، و چون امتياز آنها به اصول يعنى قواعد كليه فقهيه بود به اصولى نيز موسوم گشتند.

 

 

 در باره استر ابادی و اجمالی از نظرات ايشان

 

شايد بتوان گفت الفوائد المدنية فى الرد على القائل بالاجتهاد و التقليد فى الاحكام الالهية كه تصنيف آن را در ربيع الاول 1031 ق به پايان رسانيده و اجزائى از آن را ميرزا محمد استرآبادى ديده و تحسين كرده بود (نه تمام آن را چون سه سال پيش از تمام شدن آن درگذشته بود)، مهمترين و جامع‏ترين و استدلالى‏ترين كتب اخباريه است. در اين كتاب با لحنى تند به مجتهدان و اصوليان تاخته و روش آنان را تخطئه كرده و از ايشان دعوت كرده است كه به متون اخبار معصومين عمل كنند. اين كتاب شامل مقدمه و دوازده فصل و خاتمه است و خوانسارى در روضات الجنات، آن را خلاصه نموده است. نظر به اهميت مطالب، فوائد المدنية از زمان تأليف مورد توجه علماى شيعه قرار گرفت و علامه مجلسى در بحار الانوار از آن استفاده بسيار برد. بعض مجتهدان مشهور نيز مانند سيد نور الدين بن على عاملى برادر سيد محمد صاحب مدارك، و سيد دلدار على نقوى هندى (م 1235 ق) آن را نقض و رد كردند. نام كتاب رديه سيد نور الدين: الفوائد المكية فى مداحض حجج الخيالات المدنية و نقض ادلة الاخبارية ، و نام كتاب دلدار: على اساس الاصول است. وجه تسميه فوائد المدنية هم آن است كه استرآبادى هنگام تاليف آن مجاور مدينه بوده است.

 

استرآبادى درباره ابتداى توجه خود به مشرب اخباريه آورده است كه: « نخستين استاد من كه در عنفوان جوانى در نجف از محضرش استفاده نمودم...سيد محمد صاحب مدارك الاحكام بود وى در اوائل اين كتاب آورده است كه: اجماع وقتى حجت تواند بود كه علم قطعى به دخول قول معصوم در جمله اقوال اجماع كنندگان حاصل شود. اگر مراد از اجماع معنى مشهور آن باشد حجت نتواند بود، زيرا ادله شرعيه در كتاب و سنت و برائت اصليه منحصر است...و در مذمّت اجتهاد گفته است: تا جايى كه من مى‏دانم نخستين كسانى كه از طريقه اصحاب ائمه غفلت ورزيدند و به فن كلام و اصول فقه كه هر دو بر افكار عقليه متداوله بين عامه مبتنى است، روى آوردند، محمد بن احمد بن جنيد (م 381 ق) و حسن بن على بن ابى عقيل عمّانى، از علماى قرن چهارم هجرى بودند كه اولى عامل به قياس بود و دومى در علم كلام شهرت داشت، آنگاه شيخ مفيد محمد بن محمد (م 413 ق) حسن ظن خود را به تصانيف آن دو به اصحاب خويش، از جمله شريف مرتضى (م 436 ق) و شيخ ابو جعفر طوسى (م 460 ق) اظهار نمود و اصول و كلام بين علماى شيعه شيوع پيدا كرد تا نوبت به علامه حلى (م 726 ق) رسيد و او در تصانيف خود به قواعد اصول اهل سنت ملتزم گرديد. سپس شهيد اول و شهيد ثانى و شيخ على كركى رحمهم اللَّه همين روش را دنبال نمودند و به اصول روى آوردند. علامه (يا استادش جمال الدين بن طاووس) براى نخستين بار اخبار را به اقسام چهارگانه (صحيح و حسن و موثق و ضعيف) منقسم نمود و بعد از او شهيد اول (م 768 ق) و شيخ على بن عبد العال كركى (م 904 يا 907 ق) و شيخ زين الدين، ملقب به شهيد ثانى (م 966 ق) و پسرش شيخ حسن، صاحب معالم و منتقى و شيخ بهاء الدين محمد عاملى (م 1030 ق) و ساير فقها همين روش را پيروى كردند. سبب اين عقيده نوظهور، غفلت علامه از كلام قدماى شيعه بود و اين غفلت از آنجا در وى پيدا شده بود كه ذهنش با كتابهاى اهل سنت انس داشت. در كتاب الفوائد المدنية ضمن شرح ادله عدم جواز استناد به اجماع و وجوب تمسك به اخبار ائمه اطهار، به كشفى كه در مكه براى او در اين زمينه حاصل شده است اشاره مى‏كند: «در حرمين شريفين بين خواب و بيدارى درهاى گشاده‏اى را براى وصول به حق در اين مقامات ديدم و با چشم بصيرت مصداق اين كلام الهى را: «و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا« مشاهده كردم. سحرگاه يك شب جمعه در مكه معظمه در خواب ديدم كه يكى از مردان نيك با من سخن مى‏گويد و با اين سخن خداى تعالى: «و من يؤتى الحكمة فقد اوتى خيراً كثيراً« مرا دلدارى مى‏دهد. سبب اين بود كه از بعض كوششها كه از من فوت شده بود، اندوهگين بودم. در آن شب بعد از نماز وتر به خواب رفتم، بامدادان وقتى بيدار شدم و كتاب كافى را براى مطالعه مبحثى كه مورد نظرم بود گشودم چشمم به حديث امام صادق (ع) افتاد كه در تفسير اين آيه شريفه فرموده‏اند : «مقصود از خير كثير اهل بيت عليهم السلام مى‏باشد«. در نظر استرآبادى اخبار معصومين كليد فهم درست قرآن و سنت پيغمبر است؛ به معانى آيات قرآن بدون اخبار آل محمد (ص) دست نتوان يافت. اگر اين اخبار نبود آيات به صورت متشابهات باقى مى‏ماند و ممكن نبود از آنها به عنوان مدرك قطعى قوانين استفاده شود. همه اخبار معصومين (ع) كه از طريق رجال مطمئن روايت شده قطعى الورود و قطعى الصدور است و حتى اگر خبر واحد باشد - يعنى تنها از يك طريق آن را نقل كرده باشند - چون راويان آنها مورد اعتمادند و تهمت كذب از ساحتشان به دور است بايد پذيرفته شوند. همه چهارصد اصل يا الاصول الاربعمأة كه شامل اخبار قبل از غيبت امام زمان (عج) و كتب اربعه يعنى اصول كافى تصنيف محمد بن يعقوب كلينى و من لايحضره الفقيه تصنيف شيخ صدوق محمد بن على بن بابويه قمى و كتاب التهذيب و كتاب الاستبصار، هر دو تصنيف شيخ الطائفه ابو جعفر طوسى همه صحيح و معتبر است و صحت آنها به ثبوت رسيده و مكلفين مجازند كه بر طبق آنها عمل نمايند - حتى احاديثى كه از روى تقيه صادر شده - مگر احاديث ضعيفى كه در تهذيب و استبصار به ضعف آنها تصريح شده است.

 

استرآبادى معتقد است اگر در جواز يا عدم جواز فعلى، حديثى از معصوم نرسيده باشد آن فعل از جمله « شبهات » است و بهتر است در عمل به آن احتياط و از آن اجتناب گردد (مانند استعمال دخانيات) در مورد تعارض اخبار بايد خبرى را مورد عمل قرارداد كه ائمه (ع) بدان عمل كرده‏اند. اگر حصول اطلاع از عمل ائمه (ع) ميسر نباشد و هر دو دسته اخبار صحيح و مروى از طرق معتبر باشد، در چنين موردى « توقف » واجب است يعنى به هيچيك از آن دو دسته خبر نمى‏توان استناد نمود ولى اگر كسى به موجب يكى از آنها عمل كند، او را نيز نمى‏توان سرزنش نمود.

مؤسس مكتب اخباريه و قديمى‏ترين شارح و مدافع عقايد ايشان و نخستين مؤلف آن طايفه ميرزا محمد امين بن محمد شريف استرآبادى (م 1033 ق) بود. وى ابتدا از مجتهدان بود و اجازه اجتهاد خود را از سيد محمد بن على بن الحسين العاملى صاحب كتاب مدارك الاحكام فى شرح شرايع الاسلام، و خال او شيخ حسن بن الشيخ زين الدين (شهيد ثانى) صاحب كتاب معالم الدين و ملاذ المجتهدين تحصيل نمود و آن هر دو در اجازه‏هاى خود استرآبادى را به فضايل علمى و كمالات اخلاقى ستوده‏اند. وى به شرحى كه در مؤلفات خود ذكر كرده ديرى نگذشت كه از مجتهدان كناره گرفت و به اخباريان پيوست. از اسباب عمده اين تغيير عقيده، اشارات و ارشادات و نفوذ معنوى استادش محمد بن على بن ابراهيم فارسى استرآبادى (م 1028 ق) صاحب رجال كبير و متوسط و صغير بود كه به مشرب اخبارى و مبادى عرفانى تمايل داشت و با مجتهدان خصومت مى‏ورزيد. استرآبادى در رساله فارسى خود به نام دانشنامه شاهى بعد از بيان اينكه طريقه اجتهاد در بين شيعه اماميه امرى نوظهور است و همه فقهاى سلف تا اواخر عصر غيبت صغرى به طريقه اخباريه عمل مى‏كرده‏اند چنين گفته است: «...تا آن كه نوبت به اعلم العلماء المتأخرين فى علم الحديث و الرجال و اورعهم، استاد الكل فى الكل، ميرزا محمد استرآبادى نور اللَّه مرقده الشريف رسيد. پس ايشان بعد از آنكه جميع احاديث را به فقير تعليم كردند اشاره كردند كه احياى طريقه اخباريين كن و شبهاتى كه معارضه با اين طريق دارد رفع آن شبهات بكن. چرا كه اين معنى در خاطر من گذشت و ليكن رب العزة تقدير كرده بود كه اين معنى بر قلم تو جارى شود. پس فقير بعد از آنكه جميع علوم متعارف را از اعظم علماى آن فنون اخذ كرده بودم، چندين سال در مدينه منوره سر به گريبان فكر فرو بردم و تضرع به درگاه رب العزة مى‏كردم و توسل به ارواح اهل عصمت مى‏جستم و مجدداً نظر به احاديث و كتب عامه و خاصه مى‏كردم از روى كمال تعمق و تأمل. تا آنكه به توفيق رب العزة و بركات سيد المرسلين و ائمه طاهرين صلوات اللَّه عليه و عليهم اجمعين، به اشاره لازم الاطاعة امتثال نمودم و به تأليف فوائد المدنية موفق شده به مطالعه شريف ايشان مشرف شد. پس تحسين اين تأليف و ثنا بر مؤلفش گفته رحمه اللَّه »... برای اشنايی بيشتر با اراء و نظرات اخباريون به دايره المعارف شيعه و يا دايره المعارف اسلامی (نرم افزار دجا محصول موسسه فرهنگی ارايه مراجعه فرماييد )

... در كتاب منية الممارسين فى اجوبة سؤالات الشيخ ياسين، چهل فرق بين آن دو گروه بر شمرده و ميرزا محمد اخبارى (م 1233 ق) در كتاب الطهر الفاصل بين الحق و الباطل، هشتاد و شش فرق ذكر نموده و ساير علماى اخبارى مشرب مانند سيد نعمت اللَّه جزايرى در كتاب منبع الحيات و ملا رضى قزوينى در كتاب لسان الخواص و نيز شيخ جعفر كبير در كتاب حق اليقين (كه دشمن اخباريان بوده) هر يك اين فرقها را به سليقه خود دسته‏بندى كرده‏اند كه اهم اين فرقها را ذيلاً ثبت مى‏نمايد [در نرم افزار مذکور به سی مورد اشاره شده که برای طولانی نشدن کلام تعدادی را در اينجا ذکر می کنيم]:

1 - مجتهدان اجتهاد را عيناً يا تخييراً واجب مى‏دانند ليكن اخباريان آنرا حرام مى‏شمرند و عمل به روايت معصوم را در هر حكم واجب مى‏دانند.

2 - مجتهدان براى استنباط احكام از كتاب و سنت و اجماع و عقل استفاده مى‏كنند ليكن اخباريان فقط كتاب و سنت و بعضى فقط سنت يعنى اخبار را حجت مى‏دانند [يعنی حتی قران را حجت نمی دانند !].

3 - مجتهدان، عمل به ظن را در نفس حكم شرعى جايز مى‏دانند ليكن اخباريان فقط علم حاصل از طريق خبر معصوم را ملاك صدور احكام شمرده‏اند.

4 - اخباريان گويند اگر حديثى مؤيد به قرائنى باشند كه موجب علم به صدور آن از جانب معصوم گردد صحيح است و هر حديث جز آن باشد ضعيف شمرده مى‏شود ولى مجتهدان حديث را بر صحيح و حسن و موثق و ضعيف تقسيم كرده‏اند.

5 - مجتهدان مردم را به دو دسته مجتهد و مقلد تقسيم كرده‏اند ولى اخباريان مى‏گويند مردم همه مقلد امامند و جايز نيست با وجود احاديث صحيح كسى به مجتهد رجوع كند.

6 - مجتهدان صدور فتوى و رأى در امور حسبيه را جز براى مجتهد جايز نمى‏شمارند ليكن اخباريان آنرا براى همه راويان اخبار معصومين و همه كسانى كه در احاديث ائمه(ع) بصيرت دارند جايز مى‏دانند.

7 - مجتهدان گويند: مجتهد كسى است كه بالملكه به جميع احكام دين، عالم باشد و چنين فردى مجتهد مطلق است، اما اخباريان جز معصوم كسى را عالم به همه احكام الهى نمى‏دانند.

8 - مجتهدان براى رسيدن به مقام فتوى و اجتهاد، دانستن علومى چند از جمله فقه و اصول را شرط مى‏دانند اما اخباريان جز معرفت به اخبار اهل بيت و دانستن اصطلاحات و اشارات معصومين چيزى را شرط فتوى نمى‏دانند. منتهى مفتى بايد يقين كند خبر معارضى در برابر خبر مورد استناد او نرسيده است. اخباريان استناد به اصول و قواعد مأخوذه از كتب اهل سنت را جايز نمى‏دانند.

9 - در مورد تعارض اخبار، مجتهدان به آنچه موجب ظن اجتهادى شود عمل مى‏نمايند ولى اخباريان جز به مرجحاتى كه از سوى معصوم منصوص باشد عمل نمى‏كنند.

۱۰ - اغلب مجتهدان تقليد از ميت را منع مى‏كنند. ليكن اخباريان آن را جايز مى‏شمارند و مى‏گويند قول حق با مرگ قائل باطل نمى‏شود و اگر مجتهدان سخنشان درست مى‏بود يا بايد اعتراف كنيم نظر مجتهدان سلف از پيش خودشان بوده نه از احكام شريعت، يا اينكه قائل شويم حديث « حلال محمد حلال الى يوم القيامة و حرام محمد حرام الى يوم القيامة » درست نمى‏باشد.

۱۱ - مجتهدان در صدور حكم، اخذ به ظاهر كتاب را جايز مى‏دانند بلكه آن را بر ظاهر خبر ترجيح مى‏دهند ليكن اخباريان استناد به آيات را وقتى جايز مى‏دانند كه تفسيرى از معصومين (ع) درباره آن رسيده باشد.

۱۲ - مجتهدان در مورد امورى كه نص آن خفى باشد رجوع به غير معصوم را جايز نمى‏دانند اما اخباريان طلب سند و حديث را از هر مسلمان حتى از سنى جايز مى‏شمارند.

۱۳ - مجتهدان جز به راوى اثنى عشرى عادل ضابط اطلاق « ثقه » نمى‏كنند، اما اخباريه همه راويان را كه از دروغ مصون باشند « ثقه » مى‏دانند.

۱۴- مجتهدان اطاعت عوام را از مجتهد در فروع دين مثل اطاعت از امام حىّ حاضر واجب مى‏دانند اما اخباريان آن را واجب نمى‏دانند.

۱۵ - اكثر مجتهدان عمل به اجماع منقول را گرچه از متأخرين فقها بلكه غير فقها (به شرطى كه موثق باشند) نقل شده باشد جايز مى‏شمارند، به خلاف اخباريان.

۱۶ - مجتهدان همه احاديث كتب اربعه يعنى اصول كافى و من لايحضره الفقيه و تهذيب و استبصار را صحيح نمى‏شمرند. به خلاف اخباريان كه همه را صحيح مى‏دانند.

۱۷ - انديشيدن در مدلول نصوص و كند و كاو در آنها از نظر اخبارى تأويل شمرده مى‏شود كه حتى المقدور بايد از آن اجتناب نمود و به دنبال قرينه و سياق عبارت و حيثيات كلامى نرفت تا مبادا تأويل پيش بيايد. فى المثل در آيه « فكلوا مما امسكن...» چنين فهميده‏اند كه محل اصابت دهان سگ شكارى با شكار پاك است به عبارت ديگر در قوانين به حجيت لفظ و ظاهر كتاب و سنت قائلند، به عكس مجتهدان.

 

بخش پايانی :

کمال فضل و فتواى استرآبادى سبب شد كه تأليفات او در بين فقهاى شيعه مرغوب افتد و مشرب اخباريه مورد توجه آنان قرار گيرد. در قرن يازدهم و دوازدهم هجرى اين طريقت در بلاد شيعه، مخصوصاً عراق عرب و سواحل خليج فارس و ايران توسعه يافت و فاصله بين تشيع و تسنن عميق‏تر گشت. علماى اخبارى مشرب، مجموعه‏هاى بزرگى از اخبار اهل بيت را ثبت و تدوين نمودند كه اهم آنها كتاب الوافى تصنيف ملا محسن فيض كاشانى (م 1091 ق) و كتاب تفصيل وسائل الشيعة الى احكام الشريعة تأليف شيخ حرّ عاملى (م 1104 ق) بود كه مؤلف اين دو كتاب اخبارى صرف بودند و كتاب مبسوط بحار الانوار تأليف علامه محمد باقر مجلسى (م 1111 ق) كه مشرب معتدل اخبارى داشت...

 آخرين كوشش براى حفظ موقع اخباريان يا اعاده شوكت ايشان توسط ميرزا محمد بن عبدالنبى نيشابورى معروف به اخبارى (1233 - 1178 ق) به عمل آمد. وى در اكبر آباد هند متولد شد و بعد از تحصيلات معمول و سفر حج، به سال 1198 ق در عتبات عراق ساكن گرديد او به مسلك اخبارى روى آورد و با حرارت به دفاع از آن و مخالفت با اصوليين پرداخت. اصوليين نيز با او به مخالفت شديد پرداختند و مخصوصاً سيد محمد مجتهد معروف به مجاهد و شيخ جعفر نجفى حمله پى‏گيرى را عليه او آغاز نمودند. كار چنان بر اخبارى تنگ شد كه اقامت در نجف براى او غير ممكن گرديد و ناچار به ايران آمده به دربار فتحعليشاه متوسل شد. رقيب سرسخت او شيخ جعفر كتابى به نام كشف الغطاء عن معايب ميرزا محمد عدو العلماء نوشته نزد فتحعليشاه فرستاد و در آن ميرزا محمد را به تهمتهائى شبيه آنچه خود او مجتهدين را متهم مى‏كرد منسوب نمود. ميرزا محمد اخبارى سرانجام در كاظمين كشته شد .

مكتب اخبارى بعد از ميرزا محمد تقريباً منقرض شد و كربلا و كاظمين كه مركز آن جماعت بود به دست علماى اصولى افتاد. در ايران نيز از آن پس عالم اخبارى بزرگى برنخواست و كرمان كه از مراكز اخباريه بود تحت سلطه شيخيه، پيروان شيخ احمد احسائى (م 1241 ق) افتاد. هنوز بقاياى اخباريه در خرمشهر و آبادان و بصره ديده مى‏شوند.

... شايد مهمترين علت خصومت مجتهدان با اخباريان كه منجر به انقراض ايشان شد، آن بود كه وساطت مجتهد را بين امام غايب (عج) وشيعيان ووجوب تقليد عوام را از مجتهد ونيابت مرجع تقليد را از امام غايب (عج) انكار مى‏كردند وسبب سلب قدرت از مجتهدان شده بودند. اين يك واقعيت است كه شيعيان همواره احساس مى‏كنند به وجود رهبر روحانى نياز دارند كه با حضور عينى خود خلاء غيبت امام (عج) را جبران كند وبا استناد به عقل واستفاده از مدارك شرع بتواند سيستم قانونى وشرعى شيعه را قابل انعطاف وبا نيازهاى روز متناسب سازد. مكتب اخبارى اين نياز اجتماعى را كه يادگار سنت ديرين جامعه ايرانى است بر نمى‏آورد از اينرو محكوم به انقراض گشت وبه فراموشى سپرده شد. (دائرةالمعارف تشيع)
 
خواهش : نظرات خود را برای ما بنويسيد .

مسعود قلعه
دوشنبه ۳ فروردین ،۱۳۸۳

نظرات ابن تيميه
بسم الله الرحمن الرحيم 

مقدمه :

در مطلب پيشين با زندگی و اثار علمای تراز اول اهل حديث برادران اهل سنت اشنا شديم . مولفين صحاح سته ( همگی ايرانی الاصل ) دوستدار اهل بيت بوده و احاديث و روايات متعددی در منقبت اهل بيت ( ع ) در کتابهايشان باز گو کرده اند و بعضی نيز کتاب مستقلی در باب مناقب علی بن ابيطالب ( ع ) برشته تحرير در اورده اند ( از جمله امام احمد حنبل ) .

در نوشته های پيشين نيز در باره ائمه مذاهب اهل سنت مطالبی بيان شد که همگی حاکی از عشق و علاقه اينان نسبت به اهل بيت بود از جمله شعری از امام شافعی که نهايت عشق و ايمان وی به امام علی ( ع )  را می رساند .

با وجود اينهمه علاقه به اهل بيت نزد امامان اهل سنت ، ريشه بی اعتنايی و بعضاً دشمنی و غرض و بغض بعضی از برادران اهل سنت نسبت به اهل بيت پيامبر ( ص ) در کجاست ؟

چگونه است که بعضی ، احاديث متواتری را که بزرگان تراز اول حديث اهل سنت نقل کرده اند و ائمه اينان نيز به درستی اين احاديث و روايات و يا شان نزول ايات تاکيد کرده اند و صحه گذاشته اند زير سوال می برند و براحتی انرا انکار می کنند ؟

ريشه انکار احاديثی چون ؛ حديث مواخات ، ثقلين و ... و نيز عدم اعتقاد به شفاعت و توسل و  ... و شرک دانستن  زيارت قبور ائمه و پيامبر ، ... در کجاست ؟

ايا از کسی که در فضيلت معاويه کتاب برشته تحرير در اورده است جز اين انتظار می رود ؟ ايا از کسی که يزيد بن معاويه را تقديس می کند جز اين انتظار هست ؟ ... اندکی با افکار و اعتقادات ابن تيميه اشنا شويم :

متن زير ( البته با تلخيص و مقدار زيادی حذف مطالب غير مرتبط با هدف اين وبلاگ ) ، تماماً از کتاب چهره واقعى ابن تيميه نوشته استاد صائب عبدالحميد  گرفته شده است:   

 


 

چهره واقعى ابن تيميه


نوشته : استاد صائب عبد الحميد
ترجمه : سيد محمد رضا حسينى نيا

ابن تيميه كيست ؟


احمد بن عبد الحليم، ابن عبد السلام، ابن عبد اللّه، ابن خضر،ابن تيميه، مشهور به «ابن تيميه» در سال «661. ه. ق» درشهر «حران» به دنيا آمد، ودر سال «728.ه.ق» در زندان قلعه در شهر دمشق از دنيا رفت.
وى مردى تيز هوش و در عين حال تند خو بود وبه خاطر برخى از عقايد وفتاوايش ‏سه بار به زندان افتاد، مجهول النسب است وعرب ياعجم بودن او معلوم نيست. او 67 سال بى آنكه ازدواج كند ، زندگى كرد.
ابن تيميه تاليفات زيادى را در عقايد و فقه از خود به جاى گذاشت وسالها پس از مرگش، او را پيشواى فرقه وهابيت دانسته‏اند، چرا كه آنها عقايد وافكار او را احيا و رواج دادند.
در مطالبى كه خواهد آمد، از مهمترين افكار وعقايد وى آگاه خواهيم شد.


۱ ) ابن تيميه و حديث:


پيروان ابن تيميه عقيده دارند او از پيشوايان حديث بوده است.برخى ديگر شيوه او را در بررسى احاديث نادرست دانسته ومى گويند: او در نقل حديث دقت‏نداشته وعجول بوده واز تمايلات نفسانى خود پيروى مى‏كرده است.
حال حق با كدامين گروه است؟ پاسخ درست را نه از مقلدان او مى طلبيم ونه ازمخالفان او، بلكه پاسخ را در كلام خود او جستجو مى‏كنيم، چرا كه نحوه برخورد اوبا احاديث به روشنى در سخنان او پيدا است. در اينجا نمونه‏هايى از آثار او را درزمينه حديث مرور مى‏كنيم:


الف ) توسل به نبى اكرم(ص) در دعا :


از برخى صحابه وتابعين احاديثى در باره توسل به نبى اكرم(ص) وارد شده كه ابن‏تيميه آن احاديث را نقل كرده وبر درستى آنها گواهى مى‏دهد. مانند دعاى مشهور« اللهم انى اتوجه اليك بنبيك نبي الرحمة، يامحمد انى اتوجه بك الى ربك وربى‏يرحمنى مما بى » ونظاير آن. وى از بيهقى، ابن سنى و طبرانى عمل پيشينيان به اين‏گونه از احاديث را نقل كرده ومى گويد:«اين احاديث از پيشينيان و صحابه روايت شده است، مانند دعائى كه ابن ابى الدنيادر كتاب مجانى الدعاء آورده است.وآنها اين دعاها را مى‏خوانده‏اند، ونيز در كتاب‏المنسك المروزى تاليف امام احمد بن حنبل توسل به پيامبر(ص) نقل گرديده ‏است ».
ولى ابن تيميه در صفحات آغازين كتاب التوسل والوسيله مى‏گويد: «حتى يك نفر ازصحابه، تابعين ويا ديگر مسلمانان، شفاعت پس از مرگ را از پيامبر درخواست ‏نكرده‏اند وبلكه هيچ چيزى را از پيامبر طلب نكرده‏اند! وهيچ يك از ائمه مذاهب‏اين مطلب را در كتب خود نقل نكرده‏اند».
اين سخن ابن تيميه كجا وآنچه وى در ابتداى همين كتاب از ابن ابى الدنيا، احمد بن‏حنبل، ابن سنى، بيهقى و طبرانى در باره توسل به پيامبر(ص) گفته است كجا؟


ب ) زيارت قبر پيامبر وصالحان:


ابن تيميه در باره زيارت قبر پيامبر اكرم(ص) وقبور پيامبران وصالحان مى‏گويد:«حديث صحيحى در باره زيارت قبر پيامبر(ص) وحضرت ابراهيم(ع) وجودندارد ».

ابن تيميه به رغم ضعيف دانستن احاديث نقل شده، حديث صحيحى را در دو جا ازابن ماجه و دارقطنى در سنن خود آورده نقل كرده است كه پيامبر(ص) فرمود: « من‏زارني بعد مماتي كانما زارني في حياتي».
ابن تيميه بعد از نقل اين حديث در صحت آن ترديد كرده وآن را انكار مى‏كندوسپس مى‏گويد: «در اين باره حديثى از ائمه حديث وصاحبان سنن نقل نشده‏است».


ج ) تفسير آيات وشان نزول‏ها.


ابن تيميه مى‏گويد: «حديثى كه در بيان شان نزول آيه « انما وليكم اللّه ورسوله والذين‏آمنوا الذين يقيمون الصلوة ويؤتون الزكوة وهم راكعون » در باره صدقه دادن‏ انگشتر از سوى على(ع) در نماز است، به اتفاق علما حديثى جعلى است.
سپس از تفاسير سخن به ميان آورده ومى‏گويد: «صحيح‏ترين تفاسير، تفسير محمدبن جرير طبرى است، او گفتار قدما را با سند صحيح نقل كرده واز راويانى كه متهمند حديثى نقل نكرده است ودر آن كتاب بدعتى هم نيست. ابن تيميه در باره تفسيربغوى نيز همين نظر را دارد.
طبرى اين حديث را از پنج طريق باسند درست در ذيل آيه (55 سوره مائده) نقل‏كرده است و بغوى نيز پس از نقل اين حديث مى‏گويد: همه مفسران به درستى اين‏حديث اجماع كرده‏اند.
تفسير اين آيه را در تفاسير طبرى، بغوى، زمخشرى، رازى، ابن مسعود، نسفى، بيضاوى، قرطبى، سيوطی، شوكانى، آلوسى، واسباب نزول واحدى، ملاحظه‏نمائيد.


د ) روا بودن يا نبودن لعن يزيد بن معاوية:


ابن تيميه حديثى از امام احمد بن حنبل آورده ومى‏گويد: « از امام احمد بن حنبل‏ سؤال شد آيا حديثى از يزيد بن معاويه در مسند خود مى‏نويسى؟ امام احمدگفت: نه، شرافتى ندارد، مگر نمى‏دانيد يزيد با اهل حره چه كرد؟ به امام احمد گفته شد: برخى يزيد را دوست مى‏دارند، او اظهار داشت: آيا كسى كه‏به خداوند متعال وروز قيامت ايمان دارد، مى‏تواند يزيد را دوست بدارد؟ فرزندامام احمد (صالح) از پدر پرسيد:
پس چرا يزيد را لعن نمى‏كنى؟ امام احمد گفت: آيا تاكنون ديده‏اى پدرت كسى رالعن كند؟»ابن تيميه اين حديث را نا تمام گذاشته، زيرا امام احمد در ادامه حديث به لعن يزيدتصريح كرده است.
ابوالفرج ابن الجوزى وبرخى ديگر، در نقل تمام حديث مى‏گويند: « احمد گفت: چرا كسى كه خداوند در كتابش او را لعن كرده، مورد لعن نباشد.
از او پرسيدند: خداوند در كدام آيه يزيد را لعن كرده است؟ او در جواب، اين آيه راتلاوت كرد: « فهل عسيتم ان توليتم اءن تفسدوا في الارض وتقطعوا اءرحامكم‏ اءولئك‏الذين لعنهم اللّه فاصمهم واعمى اءبصارهم » وسپس گفت: آيا فسادى از قتل بزرگتر هست؟»

انديشه ابن تيميه مانند برق وباد در ميان مقلدان وشيفتگان او رواج يافت، بى آنكه‏به خود زحمت دهند وسخنان صحابه را در تفاسيرى همانند تفسير بغوى، طبرى‏ويا ابن عطيه كه مورد پذيرش او هستند، مشاهده كنند.
وبايد دانست كه همه اين كتب تفسيرى پر است از تاويل آيات صفات از سوى‏صحابه وتابعين وپيراسته از تجسيمى است كه ابن تيميه و حشويه معتقدند.


2 - ابن تيميه واهل البيت


قرآن كريم ورسول اكرم (ص) بيانگر جايگاه رفيعى براى اهل بيت(ع) هستند، مسلمانان هم به تبعيت از قرآن كريم وپيامبر(ص) اين مقام ومنزلت را باور دارند و كسى در اين باره ترديد نمى‏كند مگر اينكه مغرض باشد.
ابن تيميه در برخى از آثارش، احاديثى را در باره جايگاه رفيع وبرترى اهل بيت برديگر مردمان نقل واثبات كرده ومى‏گويد: « بنى هاشم افضل قريش هستند،... » كه حديثى صحيح از پيامبر(ص)در اين باره مى‏گويد: « همانا خداوند فرزندان اسماعيل را برگزيد، واز ميان آنان كنانه‏را، وازميان كنانه، قريش را واز قريش بنى هاشم را ». « مسلم» حديثى صحيح را از پيامبر در« صحيح » نقل كرده كه آن بزرگوار سه مرتبه در غدير خم فرمود: « در باره اهل بيت،خدا را در نظر داشته باشيد ».
در كتب سنن آمده است كه عباس به پيامبر شكايت برد كه برخى از قريش، بنى‏ هاشم را تحقير مى‏كنند، پيامبر فرمود:« قسم به كسى كه جانم در دست اوست ،  قريش به بهشت نمى‏روند مگر اينكه شما را براى خدا وبه خاطر خويشاوندى من ‏دوست داشته باشند». و در ادامه مى‏فرمايد:« وقتى كه بنى هاشم واهل بيت(ع)افضل خلايق باشند، شكى نيست كه اعمال آنها با فضيلت‏ترين اعمال است».
اكنون اين سؤال را مطرح مى‏كنيم: عقيده ابن تيميه در مورد اهل بيت(ع) چيست ‏و موضع هميشگى او در قبال آنها چگونه است؟ ابن تيميه با صراحت تمام وبدون‏هيچ گونه ابهامى از عقيده‏اش در باره اهل بيت(ع) پرده بر مى‏دارد، عقيده او از ميان ‏مطالب ذيل به دست مى‏آيد:


الف )  گرايش دائمى به دشمنان اهل بيت(ع) ؛

ابن تيميه آشكارا به دشمنان اهل بيت(ع) تمايل دارد وباتمام توانى كه در جدل،پيچش در گفتار ودو پهلو كردن كلام دارد، از دشمنان اهل بيت دفاع كرده و براى آنها عذر و بهانه مى‏تراشد ودشمنى آنها را با اهل بيت توجيه مى‏كند. وى به خاطر آنهااحاديث پيامبر وسخنان صحابه وتابعين وحقايق
تاريخى را كه به حد تواتر رسيده،و علما نيز بر صحت آنها اتفاق نظر دارند، تكذيب مى‏كند وبا شيوه‏اى كه علما بلكه‏عوام وساده لوحان از آن مى‏پرهيزند، حقايق تاريخى را وارونه نقل مى‏كند.
ابن تيميه در اين باره سخنان زيادى دارد كه اين كتاب مختصر گنجايش آنها را ندارد،لذا به بيان برخى از شواهد به طور گذرا بسنده مى‏كنيم.
حافظ ذهبى از اسماعيل بن راهويه معاصر امام احمد بن حنبل نقل كرده است كه‏ پيشينان حتى يك حديث در باره فضائل معاويه را «صحيح» نمى‏دانند، واين درحالى است كه ابن تيميه كتابى را به نام « فضائل معاويه وفي يزيد وانه لا يسب » تاليف كرده است‏.

همچنين اهل دمشق از نسائى صاحب سنن درخواست نوشتن فضائل معاويه را كردند، او در جواب گفت: « فضيلتى در باره معاويه نمى‏دانم، جز نفرين معروف‏پيامبر در حق او « لا اشبع اللّه بطنه».
از حسن بصرى در اين باره مطالب بيشترى نقل شده است، او مى‏گويد: معاويه چهار خصلت داشت كه يكى از آنها براى هلاكت او كافي بود، نخست اينكه او به روى‏امت اسلامى شمشير كشيد وزمام خلافت را بدون مشورت در دست گرفت، درحالى كه برخى از صحابه كه داراى فضيلت‏هاى زيادى بودند در ميان امت وجودداشتند. دوم، تعيين فرزندش يزيد به عنوان «خليفه» در حالى كه دائم الخمر بودو حرير مى‏پوشيد و بر طنبور مى‏نواخت. سوم، ادعا كرد كه «زياد» فرزند پدرش ابوسفيان است وحال آنكه پيامبر(ص) فرموده بود: « الولد للفراش وللعاهر الحجر».چهارم ، كشتن «حجر بن عدى» واصحابش، واى بر معاويه به خاطر كشتن حجر،واى بر معاويه به خاطر كشتن حجر».

همچنين مطالبى در طعن معاويه، از حضرت على وديگر ائمه(ع) وابن عباس،عمار، عبادة بن صامت وديگران نقل شده، كه نيازى به گفتن ندارد.
سخنان عمرو بن عاص يار وهمدم معاويه، به تنهائى گواه روشنى است بر اينكه او، مرتكب گناهان كبيره مى‏شده و از دين ومتدينين دورى مى‏جسته است.
اما در باره يزيد، در مطالب گذشته ديديم چگونه ابن تيميه براى جلوگيرى از لعن براو، حديث امام احمد بن حنبل را نا تمام گذاشت وحقايق تاريخى وسخنان قدما راتحريف كرد. او براى توجيه كارهاى يزيد، دروغهائى به صحابه وتابعين نسبت داده‏ومى‏گويد: « يزيد راضى به كشتن امام حسين(ع) نبوده، بلكه پس از كشته شدن اواظهار ناراحتى كرده است».
واكنون بايد ببينيم، آيا ابن تيميه براى اثبات ادعاهاى خود دليلى همچون اجماع‏صحابه وپيشينان دارد يا سخنى از روى خواسته‏هاى نفسانى گفته است؟
تفتازانى اجماع قدما را در اين مساله نقل كرده است، او در كتابش « شرح العقائد النسفيه» مى‏گويد:
« آنها بر جواز لعن قاتلان و كسانى كه فرمان به قتل «امام‏» حسين داده‏اند ويا كشتن اورا جايز دانسته‏اند ويا به آن رضايت داشته‏اند، اتفاق نظر دارند. حقيقت مطلب دراين باره آن است كه خشنودى يزيد از كشتن «امام‏» حسين وآن گاه بشارت دادن به‏اين كار واهانت به اهل بيت پيامبر(ص)، خبرى متواتر است گر چه تفصيل آن دراخبار واحد آمده است. ما در باره يزيد وكفر وايمانش درنگ نمى‏كنيم، خداوند او وياران  و لشكريانش را لعنت كند».
همچنين ابن تيميه مى‏گويد: « انتقال سر «امام‏» حسين به شام در زمان يزيد، مساله‏ اى ‏بى اساس است» . وسپس اظهار مى‏دارد: « بردن سر «امام‏» حسين به نزد يزيدواينكه او سر را با چوب زده باشد، دروغى بيش نيست».
آيا ابن تيميه در نقل اين مطالب به اخبار راستگويان استناد كرده است؟
ابن تيميه، به عنوان نمونه از فقها، ومحدثانى راستگو نام برده ومى گويد: « زبير بن‏بكار و محمد بن سعد مؤلف كتاب طبقات وديگر كسانى كه به داشتن علم فقه‏وآگاهى معروفند، به اين گونه مسائل از ديگران داناتر، ودر آنچه نقل مى‏كنند ازديگران راستگوترند» . سپس مى‏افزايد: « بغوى وابن ابى الدنيا وبرخى ديگر ازمصنفان از ديگران‏اعلم وراستگوترند وعلما در اعلميت اين دو هيچ اختلافى ندارند ».

 اكنون بايد ديداين افراد در اين باره چه مى‏گويند؟ آيا انتقال سر «امام‏» حسين به شام وچوب زدن ‏يزيد بر سر مبارك آن حضرت را تكذيب كرده‏اند؟
ابن تيميه هيچ مطلبى را از اين افراد در اين باره نقل نكرده،چون ايشان مطالب انكار شده، توسط ابن تيميه را قبول دارند، وبراى اثبات آنها به اعتراف خود ابن تيميه‏ به ‏اسناد ومدارك محكم ومورد اتفاق علما استناد كرده‏اند كه به زودى آنها را نقل‏خواهيم كرد .
همه آنچه را كه ابن تيميه از اين افراد نقل كرده، اين است كه:« هيچ يك از كسانى كه‏اخبار مربوط به قتل «امام‏» حسين را جمع آورى كرده‏اند مانند ابن ابى الدنيا و بغوى انتقال سر «امام‏» حسين به عسقلان يا قاهره را بيان نكرده‏اند.

 آيا اين ادعا خنده دار نيست ؟ آيا اين گونه سخنان خلاف واقع از كسى كه عالم ويا منسوب به‏اهل علم است، صادر مى‏شود؟
ابن تيميه مى‏گويد: « يزيد خاندان «امام‏» حسين را اسير نكرده بلكه آنها را گرامى‏ مى‏داشته است».
همچنين مى‏گويد: «يزيد از مردان وزنان اهل بيت كسى را اسير نكرد ».

آيا ابن تيميه در آنچه گفته است، بر نقل از كسى چه مورد وثوق وچه غير آن‏ اعتماد كرده است ؟ هر گز، او فقط براى جانبدارى از يزيد اين سخنان را اظهار داشته‏است.
تاريخ نگاران بر درستى آنچه كه ابن تيميه، آن را انكار كرده اتفاق نظر دارند. ابن ابى‏الدنيا و محمد بن سعد صاحب طبقات، از كسانى هستند كه، ابن تيميه به صحت‏آنچه را كه از اخبار مقتل «امام‏» حسين نقل كرده‏اند، تصريح كرده است. اين دو، بعداز ذكر قتل «امام‏» حسين وبه غارت بردن لباسها، شمشير و عمامه حضرت ، گفته‏اند:
« .... ويكى ديگر، لباس فاطمه دختر «امام‏» حسين را ربوده وديگرى زيور آلات او راو عمر بن سعد سر «امام‏» حسين را براى عبيد اللّه بن زياد فرستاد وزنان وكودكان رابر مركب سوار كرد، وقتى آنها را از مقابل اجساد شهداء عبور دادند، زينب فرياد زد: يامحمداه! اين حسين تو است كه بدن برهنه‏اش در خاك وخون غلطيده واعضاى‏بدنش قطعه قطعه شده است... يا محمداه! دخترانت اسير گشته وفرزندانت كشته‏شده‏اند
ودختركان بر آنها مى‏گريند.

 از مشاهده اين واقعه دوست ودشمن‏ گريستند. آنگاه ابن زياد، حر بن قيس را به نزد خود خواند و سر «امام‏» حسين و سرهاى ديگر شهدا واصحاب را به وسيله او براى يزيد فرستاد، سپس قاصدى از سوى يزيد نزدعبيد اللّه آمد وبه او دستور داد اموال حسين واهل بيت او را روانه شام كند.
«بعد از ورود اهل بيت به شام‏» يزيد دستور داد، على بن الحسين وكودكان وزنان رابه نزد او آوردند. در اين هنگام على بن الحسين به او گفت: « اى يزيد اگر رسول اللّه مارا در اين حال ببيند، چه خواهى گفت؟»  يزيد دستور داد زنان وكودكان نيز به مجلس‏آيند، آنگاه مردى از اهالى شام برخاست ودر حالى كه به فاطمه بنت الحسين اشاره‏ مى‏كرد گفت: يا امير المؤمنين: اين دختر بچه را به من ببخش، فاطمه بنت الحسين‏ نگران شد، چون گمان كرد يزيد او را به مرد شامى مى‏بخشد، به پيراهن عمه‏اش‏چنگ زد! زينب رو به مرد شامى كرد وگفت: به خدا قسم خيال مى‏بافى، اين دختر،نه مال توست ونه مال يزيد. يزيد از «سخن زينب‏» خشمگين شد وگفت: تو دروغ‏مى‏گوئى، اين دخترك مال من است، اگر بخواهم او را به مرد شامى مى‏بخشم.زينب گفت: هرگز به خدا قسم، خداوند عزوجل، اين اختيار را به تو نداده است ‏مگر اينكه از آئين ما خارج شوى ودين ديگرى را بر گزينى. پس از اين جريان يزيداهل بيت را به مدينه فرستاد»
اين واقعه مورد اتفاق همه مورخان است وهيچ يك از آنان بر خلاف اين مطالب،چيزى ديگر نگفته‏اند.
آيا ابن تيميه كه به خاطر جانبدارى از يزيد در نقل حقايقى كه به تواتر رسيده مورداتفاق اهل حديث وسيره است، خيانت مى‏ورزد، مى‏تواند مورد اطمينان در دين‏ومسائل دينى باشد؟


ب) تكذيب ابن تيميه، نسبت به مقام رفيع اهل بيت(ع)؛


ابن تيميه در اين باره سخنان زيادى دارد، كه نشانگر تعصب وخشم بى حد واندازه‏او نسبت به اهل بيت(ع) است ونمونه‏هايى از آنها را انتخاب كرده‏ايم، ولى قبل ازآن، آيات واحاديثى را كه در صدد بيان جايگاه اهل بيت پيامبران به طورعموم‏واهل بيت پيامبر اسلام به خصوص است مى‏آوريم.
خداوند متعال در باره اهل بيت حضرت ابراهيم(ع) مى‏فرمايد: « رحمة اللّه وبركاته ‏عليكم اءهل البيت انه حميد مجيد» وهمچنين پس از ذكر هيجده تن از انبياء مى‏فرمايد: « وكلا فضلنا على العالمين ومن آبائهم وذرياتهم واخوانهم واجتبيناهم ‏وهديناهم الى صراط مستقيم » ونيز فرموده است: «ان اللّه اصطفى آدم ونوحا وآل ابراهيم وآل عمران على العالمين‏ ذرية بعضها من‏بعض»

ابن تيميه همه آنچه را كه خداوند متعال ورسول گرامى او در باره اهل بيت پيامبران‏ عموما و پيامبر اسلام خصوصا فرموده‏اند نپذيرفته، وآياتى را چون « ويطعمون‏الطعام على حبه مسكينا ويتيما واءسيرا » و « انما وليكم اللّه ورسوله والذين آمنوا الذين ‏يقيمون الصلوة ويؤتون الزكوة وهم راكعون » كه به اتفاق همه مفسران در مورد اهل‏بيت(ع) و «حضرت‏» على(ع) نازل شده است مورد رد وانكار قرار داده است.
ابن تيميه همه فضائلى را كه در باره حضرت على(ع)، به ويژه آنچه در احاديث‏صحيح گفته شده، تكذيب كرده وحديث « مواخات»  برادرى پيامبر(ص) با حضرت‏على(ع) را كه به صورت متواتر نقل گرديده وسيره نويسان همگى بر صحت آن‏اجماع‏ كرده‏اند دروغ مى‏داند ومى گويد: « حديث مواخات بى پايه واساس‏است» ! در جايى ديگر مى گويد: « پيامبر با على عهد اخوت نبسته است » ! .

ابن تيميه با همه فضيلت‏هاى حضرت على(ع) همين‏گونه برخورد كرده است بدون‏اينكه هيچ دليلى بياورد ويا سخن او مستند به نقل صحيحى از ائمه مذاهب باشد.اين چيزى نيست جز تعصب وهوا پرستى.


ج ) بدگوئى وتوهين ابن تيميه به اهل بيت(ع)؛


ابن تيميه هميشه از دشمنان اهل بيت دفاع كرده ومنزلت ومناقب اهل بيت(ع) را تكذيب مى‏كند، از اين حد نيز تجاوز كرده، زبانش را در «ناسزاگوئى‏» به اهل بيت‏آزاد مى‏گذارد. امت پيامبر اين گونه سخن گفتن را فقط از نواصب سراغ دارند، آنان‏كه قلبشان آكنده از خشم وكينه نسبت به اهل بيت(ع) است.
در اين قسمت، برخى از سخنان ابن تيميه در باره اهل بيت را مى‏آوريم:
ابن تيميه، مصلحت داشتن وجود اهل بيت را انكار كرده، ومى گويد: « از وجود اهل‏بيت، خير وبركتى به دست نيامده است.
واين در حالى است كه پيامبر(ص) مى‏فرمايد: « اني تارك فيكم ما ان تمسكتم بهما لن‏تضلوا بعدي: كتاب اللّه وعترتی اهل بيتي، ولن يفترقا حتى يردا على الحوض» .  ودرحديث ديگرى مى‏فرمايد: « اني تارك فيكم الثقلين، اولهما كتاب اللّه فيه الهدى‏ والنور... واهل بيتي، اذكركم اللّه في اهل بيتي، اذكركم اللّه في اهل بيتي، اذكركم اللّه في اهل بيتی ».

ابن تيميه اين احاديث را به گونه مضحكى معنا كرده كه حتى ساده لوحان را نيز به‏خنده وا مى دارد... او مى‏گويد: « حديثى كه در صحيح مسلم است اگر پيامبر آن راگفته باشد فقط سفارش به پيروى از قرآن است، وپيامبر به پيروى از اهل بيت فرمان‏نداده است، فقط گفته است: در باره اهل بيتم خدا را به ياد داشته باشيد»!
شگفتا! آيا پيامبر(ص) نفرموده است: « اني تارك فيكم الثقلين، اولهما كتاب اللّه » ودرادامه آن اهل بيت را گفته است؟ اگر پيامبر فقط امر به تبعيت از كتاب (قرآن) كرده،پس « ثقل» دوم كه در كلام او آمده بود كجاست؟ حقا كه پيروى از هواى نفس، انسان‏را كر وكور مى‏كند.
ابن تيميه براى طعن به حضرت على(ع) به داستان جعلى خواستگارى حضرت ازدختر ابى جهل در همان زمانى كه حضرت فاطمه(ع) همسر او بود دست مى‏آويزد.او اين داستان دروغين را در چند جا از منهاج السنة تكرار مى‏كند.
گفتنى است اين داستان دروغين را دو نفر از نواصب به نامهاى « مسور بن مخرمه» و« كرابيسى» كه در بغض على(ع) وانحراف مشهور بوده‏اند، بافته‏اند وحال اين دو به‏ويژه كرابيسى در تكريم دشمنان حضرت على واهل بيت(ع) معلوم است‏.

 هرگاه‏نام معاويه در نزد مسور بن مخرمه برده مى‏شد، بر او درود مى‏فرستاد! ودر همان‏حال، هم‏پيمان خوارج بود وآنها در نزد وى گرد مى‏آمدند و به سخنانش گوش ‏مى‏دادند، خوارج به وى منسوب بودند واو را پيشواى خود مى‏دانستند.

آيا پذيرش روايت اين گونه افراد معلوم الحال، براى طعن حضرت على(ع) عجيب‏وشبهه برانگيز نيست؟
ابن تيميه به گمان اينكه مى‏تواند با اين داستان ساختگى از مقام ومنزلت آن حضرت ‏بكاهد ويا لا اقل، كينه وبغض درونيش را تسلى بخشد، تمام سعى وتلاش خود را به‏كار گرفته است.
ابن تيميه در باره جنگهاى حضرت على(ع) مى‏گويد: « على براى وادار كردن مردم‏به اطاعت از خود ونه اطاعت از خدا، مى‏جنگيد. وسپس مى‏افزايد: «هر كسى‏معاويه را ظالم بداند از نواصب است، على نيز ستمكار بود، او براى رياست، بامردم‏جنگيد. كسى كه به خاطر رياست واطاعت مردم، انسانها را بكشد، در روى زمين‏گردنكشى وفساد كرده است واين همان كارى است كه فرعون مى‏كرد. وخداوندفرموده
است: « تلك الدار الاخرة نجعلها للذين لا يريدون علوا فی الارض ولا فساداوالعاقبة للمتقين» . هشدار كه هر كسى در روى زمين، فساد وگردن‏كشى كند، درآخرت سعادتمند نخواهد بود».
به‏دينسان ابن تيميه در موارد زيادى از كتابش (منهاج السنة) با اهل بيت وجايگاه‏آنها به روياروئى بر مى‏خيزد.

ابن تيميه در باره علم حضرت على(ع) سخنانى مى‏گويد كه هيچ دانشورى هر چند ‏كمترين بهره را از علم ودانش برده باشد ، آن گونه سخن نمى‏گويد. به عقيده وى:« هيچ يك از ائمه مذاهب چهارگانه « اهل سنن‏» وديگر فقها به نظرات فقهى علی مراجعه نكرده‏اند. مالك دانش خويش را از اهل مدينه گرفت واهل مدينه، علمشان‏را از على نمى‏گرفتند. ابو حنيفه وشافعى و احمد آراء خود را از ابن عباس مى‏گرفتندو
ابن عباس مجتهدى مستقل بود وهيچ مطلبى را از على نمى‏گرفت».
آرى كردار كسى كه پيرو هواى نفس خويش باشد، اين گونه است. او را آن قدر به‏پرگويى وا مى دارد تا در امواج عناد غرق شود وخود نيز نداند كه چه مى‏گويد ودرنهايت خود را مورد تمسخر دانشمندان ودانش پژوهان قرار دهد. در اين ميان
تنهاپيروان ابن تيميه هستند كه به سخنان او شديدتر از قرآن وسنت تمسك مى‏كنند.


امام شافعى در كتاب خود ثابت كرده است كه دانش اهالى مدينه در نهايت ازحضرت على(ع) وابن عباس بوده است. وابن قدامه در كتاب مغنى از ابن عباس نقل‏كرده است كه: وقتى براى ما ثابت مى‏شد سخنى از على است آن را رها نمى‏كرديم‏وبه سخنى غير از آن رو نمى آورديم.
ابن عباس همچنين مى‏گويد: علم، ده قسمت دارد كه نه قسمت آن به على(ع) داده‏شده است ودر يك قسمت باقيمانده نيز از همه آگاهتر است .
ابن تيميه در باره امام حسين سبط شهيد پيامبر گرامى اسلام، گفتارى دارد كه حتى‏ نظير آن را در سخنان وعاظ دربار يزيد كه در زمان حيات وى، خود را «با تملق‏ و چاپلوسى‏» به او نزديك مى‏كردند، نيز نمى توان يافت.
او در باره قيام امام حسين(ع) مى‏گويد: « خروج وقيام حسين بر ضد يزيد، تصميم‏ نادرستى بوده كه مفسده‏اش بيش از مصلحت آن شد. غالبا كسانى كه بر ضد سلاطين قيام مى‏كنند، تباهى وفساد قيام آنها بيشتر از خير وصلاح آنهاست»!
اكنون اى آزادى خواهان وشيفتگان استقلال بدانيد شما ظالم ومفسديد وآنچه برشما لازم است تن در دادن به ذلت وخوارى در برابر سلاطين است! شمابايد خودرا براى تازيانه دژخيمان وگردنهايتان را براى شمشير سربازان، آماده سازيد. چون‏ ابن تيميه مى‏گويد: آزاديخواهى عملى بيهوده است وتباهى وفساد آن بيش از خيرآن است!
شگفت است متفكر بزرگى چون مالك بن نبى از اين ابتكار بديع ابن تيميه غافل‏مانده وآن را در نظريه معروف خود موسوم به « استعمار پذيرى»  به كار نگرفته‏است!! « عقاد»  در تفسير اين مقوله سخن نيكويى دارد: « اعتقاد به درستى «قيام‏»حسين به معناى بطلان حكومت «يزيد» است... معذور دانستن حسين در قيام خودبه معناى گناهكار دانستن يزيد است» .
پوشيده نيست چگونه بعضى، حيا وشرم را فراموش مى‏كنند وبا تبرئه حاكم موجود وگناهكار دانستن حاكم قبل، قريحه‏ها را به ابتذال مى كشانند؟
ابن تيميه در بهانه تراشى براى يزيد مى‏گويد: « جرم وگناه يزيد، بدتر از جرم وگناه‏بنى اسرائيل نيست، آنها پيامبران را مى‏كشتند وكشتن حسين بدتر از كشتن انبياء نيست» !!!!
آيا عذر ودستاويزى بدتر از اين مى‏توان گفت؟!


 

ضمن عذر خواهی از طولانی شدن مطلب ، از دوستان عزيز خواشمندم نظرات خود را جهت بهتر شدن مطالب وبلاگ اعلام نمايند .

 

مسعود قلعه
جمعه ٢٢ اسفند ،۱۳۸٢

 
بسم الله الرحمن الرحيم

 

اطلاعاتی اجمالی از صحاح سته و مولفين انها 

 

صحاح ستّه : نام شش كتاب حديث اهل سنت و جماعت كه فقها و اصحاب حديث بر آنها اعتماد دارند ، و آنها عبارتند از : الجامع الصحيح تأليف محمد بن اسماعيل بخارى (م 256 ه) ، صحيح تأليف ابوالحسن مسلم بن حجاج نيشابورى (م 261 ه) ، سنن تأليف ابن ماجه (م 273 ه) ، جامع تأليف ترمذى (م 279 ه)، سنن تأليف ابى‏داود (م 275 ه) ، سنن تأليف نسائى (م 303 ه) .

اگر مسند احمد را که يکی از منابع عمده صحاح می باشد به اينها بيفزاييم مجموع معتبرترين کتب حديثی تسنن را تشکيل می دهند .

 

  • احمد بن حنبل

احمد بن محمد بن حنبل يكى از ائمه اربعه اهل سنت است كه در مرو به سال 164 متولد شده و مادرش او را در دوران شيرخوارگى به بغداد آورده و به نقلى وى در شكم مادر بوده و چون مادر به بغداد آمد در آنجا بزاد.

وى در مصر نزد امام شافعى درس خوانده و در آنجا در مسئله خلق قرآن كه زمان مأمون مطرح بوده مخالفت ورزيد و بر آن شكنجه و تعذيب شد و پس از فراگيرى فقه به بغداد بازگشت و امامت اهل سنت را به عهده داشت و نزد اهل آنجا احترامى بسزا داشت و گويند: وى جهت جمع‏آورى حديث از بغداد كه محل زندگى او بود به كوفه و بصره و مكه و مدينه و شام و يمن شتافت و باز به بغداد بازگشت.

و زمره‏اى از بزرگان محدثين سنت از او حديث گرفتند از قبيل محمد بن اسماعيل بخارى و مسلم بن حجاج نيشابورى.

كتابهاى زيادى را تأليف نمود كه از آن جمله است: مسند كه مشتمل بر سى هزار حديث است و كتاب مناقب على بن ابيطالب.

وى در سال 241 در بغداد بدرود حيات گفت و در آنجا به خاك سپرده شد. (لغتنامه دهخدا)

 

  • محمد بن اسماعیل بخاری

نامش محمد فرزند اسماعيل ، انهم فرزند ابراهيم است . جد دوم بخاری مغيره و جد سومش بردزبه جعفی ( بنا به نقل ابن خلکان و خطيب بغدادی وی زرتشتی بوده  ) است . کنيه اش ابو عبدالله ملقب و مشهور به بخاری است .

تولد بخاری در شوال ۱۹۴ در شهر بخارا واقع شده و در سن کودکی پدرش را از دست داده است .از ده سالگی به فراگرفتن علم پرداخته و از بيست سالگی سفرهای علمی ( برای جمع اوری احاديث ) خود را اغاز کرده است .

از بخاری هفده جلد کتاب در علوم مختلف مانند علم حديث و تاريخ و رجال و غيره بجا مانده است که مهمترين کتاب وی صحيح يا جامع الصحيح است که کمتر کتابی در ميان يک جمعيت پيدا می شود که مانند صحيح بخاری دارای اهميت و مورد تکريم قرار بگيرد .

بخاری در سال ۲۵۶ در سن ۶۲ سالگی در دهکده خرتنگ از دهات سمرقند وفات نمود و در همانجا بخاک سپرده شد .

 

  • مسلم بن حجاج نیشابوری

مسلم فرزند حجاج کنيه اش ابوالحسين معروف به قشيری و اهل نيشابور است .

مسلم نيز چون بخاری سفرهای علمی زيادی کرده و از کسانی چون احمد بن حنبل و اسحاق بن راهويه ( که استاد بخاری هم بوده ) اخذ حديث کرده است اما انچه از بخاری ياد گرفته بيش از استادان ديگر بوده است .

از مسلم نيز بيست کتاب ذکر شده که مهمترين انها صحيح وی می باشد .

 

  • ابن ماجه

محمد بن يزيد بن ماجه قزوينى از كبار محدثين سنت و صاحب كتاب معروف سنن كه از صحاح سته به شمار مى‏آيد و كتابهاى ديگر او عبارتند از : كتاب تفسير و كتاب تاريخ قزوين . وى به بغداد و بصره و كوفه و شام و مكه و مصر و رى سياحت كرده و از محدثين مشهور عصر خود حديث شنوده . وى به سال 273 درگذشت .

 

  • ترمذی

محمد بن عيسى بن سورة بن موسى بن ضحاك سلمى ضرير يربوعى ترمذى ؛ حافظ مشهور و محدث سنى و مؤلف كتاب معروف «جامع صحيح» يا «جامع ترمذى» كه در اتقان به آن مَثَل زنند. وى شاگرد بخارى است و كتاب ديگر او «شمائل النبوه و الخصال المصطفويه» است. وى به سال 279 در ترمذ خراسان درگذشت. (دهخدا)

 

  •  ابی داود

سليمان بن اشعث بن اسحق بن بشير بن شداد بن عمرو بن عمران السجستانى الازدى بالولاء . اصل او از سيستان و مولد او به سال دويست و دو (202) بود . و آنگاه كه هنوز سنين عمر او به ده نرسيده بود نزد محمد بن اسلم طوسى استملاء احاديث مى‏كرد . سپس به بصره رفت و بدانجا اقامت گزيد و چند بار به بغداد سفر كرد و از روات حرمين عراق و خراسان و شام و مصر و بصره و جزيره ابن عمر از جمله احمد بن حنبل و احمد بن صالح و مسلم بن ابراهيم و احمد بن عبيد و سليمان بن حرب و عده بى‏شمار ديگر اخذ روايت كرد . و احمد حنبل از او روايت حديث كرد و ابوالفرج بن جوزى گويد او در نقل حديث و علل آن از اكابر ائمه محدثين و علماء آنان است و مانند كتاب سنن او يكى از صحاح سته اهل سنت و جماعت تصنيفى نيامد . او اين كتاب را بر احمد بن حنبل عرضه كرد و وى را پسند افتاد و تحسين كرد .

 

  • نسائی

احمد بن على بن شعيب محدث معروف ، وى به سال 225 در نساى خراسان متولد شد و به مصر رفت و در آنجا اقامت گزيد و از ائمه فقه و حديث زمان خود شد ، در سفرى به دمشق از او در مورد حضرت اميرالمؤمنين على (ع) و معاويه سؤال كردند وى على را بر معاويه ترجيح داد ، متعصبان او را از مسجد بيرون كردند و به رمله بردند ، بار ديگر نيز به همين علت مضروبش كردند، سرانجام به تقاضاى خود به مكه رفت و در همانجا به سال 303 درگذشت .

او راست : خصايص اميرالمؤمنين على(ع) و سنن نسائى . (معجم المطبوعات)

 

تذکر : در ذکر مطالب بالا از نرم افزار دجا ( دايره المعارف جامع اسلامی ) و نيز کتاب سيری در صحيحين استفاده شده است .

توجه : توجه به محل تولد اين بزرگواران مسئله جالبی را برای ما ايرانيان مشخص می سازد که براستی ما ايرانيان ، « سنت ساز»  شيعه هستيم و اگر اسلام در ميان عرب پديد امد ولی توسط عجم تحکيم يافت و گسترش پيدا کرد .

 مطلب بعدی در باره ابن تيميه  که وهابيت در عقايد وی پايه ريزی شده است ، خواهد بود .

يا حق .

مسعود قلعه
شنبه ۱ آذر ،۱۳۸٢

سرگذشت حديث

بسم الله الرحمن الرحيم

مقدمه علامه سيد مرتضی عسگری( برای کتاب سيری در صحيحين محمد صادق نجمی )

نگاهی به سرگذشت حديث

« و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم و من ينقلب علی عقبيه فلن يضر الله شيئاً و سيجزی الله الشاکرين » [ال عمران : ۱۴۴] محمد جز فرستاده ای نيست که پيش از او فرستادگان درگذشته اند . ايا اگر بميرد يا کشته شود عقبگرد می کنيد ( ؟ ) و هرکه عقبگرد کند ضرری به خدا نمی زند و خدا شکرگزاران را پاداش خواهد داد .

« و ما اتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا » [حشر : ۷] هرچه پيغمبر به شما دهد ان را بگيريد و از هرچه منعتان کند بس کنيد .

« و ما ينطق عن الهوی ان هو الا وحی يوحی » [نجم : ۳] و نه از روی هوس سخن می گويد ، اين وحيی است که به او می کنند .

رسول خدا رحلت فرمود و دو ميراث گرانبها را در ميان ياران خويش بجا گذارد : قران ( = کتاب خدا ) و عترت ( = خاندان پيامبر ) ، و به امت خويش فرمان داد که بدانها پيوسته ، هرگز از انها جدا نشوند .۱

ان حضرت در دوران حيات خود ، بيان حقايق قرانی را بر عهده داشتند و به صورت حديث ، تمامی علوم اسلامی ، از عقايد و معارف و احکام را در ميان پيروان ائين خود منتشر ساختند ، ايشان در باره ی نقل حديث می فرمودند : خداوند خرم بدارد بنده ای را که سخن مرا بشنود و دريابد و به ديگران که نشنيده اند برساند . چه بسيارند کسانی که دانش و علم را برای داناتر و فهميده تر از خود بازگو می نمايند .۲

حال بنگريم افراد جامعه اسلامی ، پس از رحلت ان حضرت با قران و اهل بيت چه کردند و در برابر احاديث پيامبر چه نقشی را ايفاء نمودند ؟

ايشان خاندان پيامبر را از متن جامعه طرد نموده ،خانه نشين ساختند و با انان ، انگونه رفتار نمودند که زبان را يارای بر شمردن انها نيست ۳ و انگاه که در توطئه کنار زدن پاسداران اسلام راستين ، از صحنه ی اجتماع پيروز شدند ، توانستند ميان قران و احاديث که بيان کننده مفاهيم راستين ان بود جدايی افکنند و کتاب خدا را بر اساس خواسته ی خويش تفسير و تأويل نمايند.

سخنان و روش پيامبر که بدان سنت گويند ، خود مانع بزرگی بر سر راه سياست خلفاء و در نتيجه برنده ترين حربه ی مخالفين انان بود، بدين خاطر، دستگاه خلافت تنها راه چاره را در اين يافت که، مخالفين خويش را از اين حربه ی قوی خلع سلاح نمايد .

ابتدا ابوبکر بر ان شد که اين سلاح را به انحصار خويش دراورد و بدين منظور، تا پانصد حديث از پيامبر اکرم 

جمع اوری و تدوين نمود، ليکن پس از مدتی دريافت که بهره ای از اين کار خود نخواهد برد، زيرا امکان انحصار وجود نداشت و  در نتيجه تمام ان احاد يث  را در اتش سوزانيد .۳

بی ترديد در ان زمان، امکان نداشت که مردم را از نقل و نوشتن حديث باز داشت و انها را تنها به استفاده از احاديثی که ابوبکر جمع کرده بود مجبور نمود، لذا چاره را در اين ديد که مطلقاً احاديث پيامبر را ممنوع نمايد ، تا دست مردم از اين سلاح نيرومند ، کوتاه گردد .بر اين اساس خليفه ، مسلمانان را از باز گويی احاديث پيامبر منع نموده، دستور داد : « از پيامبر حديث نقل نکنيد و به قران مشغول باشيد۴

اری ، تنها قران ! زيرا قران جدای از احاديث پيامبر را می توان به دلخواه تأويل نمود.

ابوبکر وفات يافت ، و در وصيتنامه ی خويش خلافت را به عمر واگذار نمود . البته بيشتر مسلمين هم که به خاطر بی بهره ماندن از بيانات پيامبر ، روشن بينی خويش را از دست داده بودند ، از فرمان خليفه سرپيچی نکردند .

عمر نيز در دوران حکومتش ، سياست منع حديث را بشدت دنبال نمود و يکبار که به منظور تظاهر به ازادی ، در حکومتش مسأله نقل و نوشتن احاديث پيامبر را به مشورت با مردم نهاد و عموم مسلمين لزوم ان را اعلام داشتند ، با زيرکی خاصی ، پس از يکماه انديشيدن راه چاره را يافت و به ميان مردم امده اعلام نمود : « من می خواستم سنت رسول خدا را بنويسم ، ليکن امت های گذشته را بياد اوردم که با نوشتن بعضی کتاب ها و توجه زياد به انها از کتاب اسمانی خود باز ماندند [هرچه در تاريخ اديان گشتم دليلی بر اين مدعا نيافتم لطفا شما اگر موردی سراغ داريد بنده را ياری نماييد تا بدانيم که خليفه دوم به چه موردی اشاره داشته اند !] لذا من هرگز کتاب خدا ( = قران ) را با چيزی در هم نمی اميزم۵

وی هنگامی که ياران پيامبر را به ماموريت می فرستاد بدان ها دستور می داد که حديث نگويند و مردم را به وسيله ان از قران باز ندارند و اگر مطلع می شد که يکی از انان از فرمان وی سرپيچی نموده ، او را به مدينه به نزد خويش احضار می نمود و تا زنده بود وی را تحت نظر داشت .۶

و نيز انچه حديث گرد اورده و نوشته بود از ميان مردم جمع نموده و می سوزاند .

دوران خلافت عمر ، بدينسان سپری شد و عثمان با دسته بندی خاصی که پديد امده بود [با شگرد خاصی از سوی عمر ] به خلافت رسيد . در زمان عثمان ، مبارزه ی دستگاه خلافت عليه نقل احاديث شديدتر شد . اگر عمر در دوران خود صحابه ی پيامبر را می ازرد و ايشان را در مدينه تحت نظر نگاه می داشت و نوشته های انان را می سوزاند ، عثمان برای جلوگيری از بازگويی بيانات و روش پيامبر ، ياران وی را شکنجه و تبعيد کرد . چنانچه « ابوذر » را از مدينه به شام و از شام به مدينه و انگاه به ربذه تبعيد نمود ، تا اينکه يار گرامی پيامبر در ان صحرای سوزان در غربت جان سپرد . و نيز « عمار ياسر » ديگر صحابی رسول خدا را چنان مضروب ساخت که بيهوش بر زمين افتاد . ۷

بيست و پنج سال دوران حکومت سه خليفه ، ياران پيامبر و تابعين و ديگر دست پرورده های اسلام ، در چنين فشاری بسر می بردند ، تا سرانجام طاقتشان بسر امد و با يک قيام عمومی ، بنيان خلافت عثمان را در هم کوبيده وی را کشتند ، و سپس به علی ( ع ) روی اورده ، وی را به اصرار فراوان به خلافت بر گزيدند . 

[ادامه دارد ...]

------------------------------------------------

۱- احمد حنبل - مسند ج ۳ ص ۱۴-۱۶-۲۶-۹-۱۷ و ج ۵ ص ۱۸۲

و نيز محمد بن عيسی ترمذی - « صحيح » - باب مناقب

۲ - محمد بن عيسی ترمذی - « صحيح » ج ۱ ص ۱۲۵ + ۱۴ باب فضل العلم ، تبليغ الحديث عن رسول الله + علامه محمد باقر مجلسی - « بحارالانوار » ج ۱ ص ۱۰۹و ۱۱۲

۳ - شمس الدين ذهبی - « تذکرة الحفاظ » ج ۱ ص ۵

۴ - همان - ج ۱ ص ۷-۸-۱۳

۵ - محمد بن سعد کاتب الواقدی - « طبقات الکبری » ط ليدن ج ۳ ص ۲۰۶  +  ابن عبدالبر -  « جامع بيان العلم و فضله » ج ۱ ص ۶۴-۶۵

۶ - تفصيل در کتاب « من تاريخ الحديث » علامه عسگری

۷ - احمد بن يحيی بلاذری - « انساب الاشراف » ج ۵ ص ۴۹

 

**********************************

 قسمت دوم  

امام ( ع ) زمانی به خلافت رسيد که مسلمانان يک ربع قرن ، با روش خلفای گذشته سر کرده و رفته رفته با ان خو گرفته بودند . ان حضرت موقعيت زمان خويش را چنين بيان می نمايند۱ :

« خلفای پيش از من ، بس کارها انجام داده اند که در انها اگاهانه با رسول خدا مخالفت نموده اند . پيمان وی را شکستند و سنتش را تغيير دادند ، و اکنون ، چنانچه من مردم را به ترک ان امور وادارم و کارها را به شکل نخستين و راستين ان ، يعنی به ان صورتی که در زمان پيامبر بود ، باز گردانم ، لشکريانم از گردم پراکنده خواهند شد و مرا تنها و بيکس رها خواهند نمود ، يا حداکثر با اندکی از شيعيانم ، يعنی انان که با من و امامتم از راه کتاب خدا و سنت رسول اشنايند ، باقی خواهم ماند .»

« چه فکر ميکنيد ؟ اگر فرمان دهم ، مقام ابراهيم را به انجا که پيامبر فرمان داده بود باز گردانند ، فدک را به بازماندگان فاطمه ( ع ) بسپرم ، پيمانه ی رسول خدا را ، به انچه بود برگردانم ، زمين هايی را که پيامبر بنا به مصالحی در اختيار افرادی گذارده بود به انها باز گردانم ، زمينهايی را که پيامبر بنا به مصالحی در اختيار افرادی گذارده بود ، به انها بازگردانم ، داوری های ستمگرانه ی خلفا را نقض نمايم ، زکات را از موارد اصلی ان و به اندازه ی صحيح بگيرم . وضو و غسل و نماز را به شکل اوليه ی ان بازگردانم ، زنانی را که ناروا از شوهرانشان جدا کرده به ديگری داده اند ، به همسرانشان باز دهم .بيت المال را که به روش طبقاتی تقسيم نموده اند ، مانند عصر پيامبر برابر قسمت نمايم و نگذارم اموال تنها در دست توانگران باشد۲ . ماليات زمين ها را لغو نمايم۳ ، مسلمانان را در امر زناشويی همدوش و برابر قرار دهم ۴، خمس را ان چنان که خداوند فرمان داده بگيرم۵ ، مسجد پيامبر را همانگونه که در زمان حضرت بود نمايم ، درهايی که پس از وی به مسجد گشوده اند بسته و درهايی که بعد از او بسته اند باز نمايم ، مسح بر پاپوش های چرمی را منع کنم ۶، بر نوشيدن نبيذ و شراب خرما حد و کيفر خاصش را اجرا نمايم۷ ، متعه حج  و متعه زنان را همچون زمان رسول الله جايز شمرم ۸، تکبير نماز ميت را پنج بار قرار دهم۹، مردم را ناگزير نمايم که در نماز « بسم الله » را با صدای بلند بخوانند۱۰ ، طلاق را مطابق روش پيامبر شکل دهم۱۱ ، رفتار با تسيران جنگی امت هايی گوناگون را به شکلی که خدا و رسولش فرمان داده اند بازگردانم۱۲ ، کوتاه سخن اينکه اگر مردم را ، به زير فرمان الهی و احکام قران گرد اورم در چنين صورتی انها از گردم پراکنده خواهند گشت .»

« به خدا سوگند ! هنگامی که به مسلمانان فرمان دادم در ماه رمضان جز نمازهای واجب را به جماعت نخوانند و گفتم : به جماعت گزاردن نمازهای مستحب بدعت است ، جمعی از سپاهيانم - انان که در رکاب من شمشير می زدند - بانگ برداشتند : « واسنة عمراه! » ای مسلمانان ! علی می خواهد سنت عمر را تغيير دهد و ما را از خواندن نمازهای مستحب در ماه رمضان باز دارد.  و کار را بدانجا رساندند که بيمناک شدم شورشی بر پا نمايند . »

« اه ، که چه کشيدم از اين امت و مخالفت هايشان با من ، و فرمانبريشان از پيشوايان گمراه ، فرمانبرداری از پيشوايانی که بسوی اتش می خوانند .»

امام ( ع) برنامه ی کار خويش را چنين ترتيب داده بودند که بر وفق روش پيامبر و بر خلاف رويه خلفا عمل نمايند .به ويژه در مسئله ی حديث ، برای محو نمودن اثار خلفا مبارزه ای پی گير و دامنه دار انجام دادند .

قريش که رفتار حضرت را مخالف منافع دنيوی خويش می ديدند ، به مخالفت با ايشان بر خاستند ، در جنگهای جمل و صفين خون های فراوان ريخته و دشمنی خويش را با ان حضرت تا انجا دنبال کردند که پس از چهارسال و اندی ايشان را در محراب عبادت شهيد نمودند .

[ادامه دارد ...]

 --------------------------------------------

۱- در اينجا جمله هايی از شکوه های دردالود امام علی ( ع ) را باز گفته ايم البته نه با ترجمه تحت اللفظ که نياز به شرح و تفصيل داشته باشد ، بلکه عبارات ان حضرت را نقل به معنا کرده ايم . تفصيل در :

محمد بن يعقوب کلينی - « روضه کافی » ج ۸ ص ۶۱-۶۳

۲- عمر با تقسيم بيت المال در جامعه اسلامی ، نظام طبقاتی ايجاد نمود ؛ زيرا مسلمانان ان عصر را نام نويسی کرده [و از اموال به غارت برده از ايران و شامات ]گروهی را ساليانه پنج هزار درهم و گروه ديگر را چهار هزار درهم و ديگران را سه هزار درهم و دو هزار درهم و هزاروپانصد تا دويست درهم در سال حقوق قرار داد ، بدينسان در اسلام طبقه اشرافی و توانگر از يک طرف و طبقه تهی دست و فقير از سوی ديگر بوجود امد [ و در ادامه اين روش عثمان در بذل و بخشش بيت المال انچنان زياده روی کرد که بيکباره غنايم فتح افريقا را که هزاران هزار سکه طلا بود به مروان پسر عمو و دامادش بخشيد که البته اين يک نمونه بود و ... برای اگاهی از انچه که در زمينه بيت المال کردند می توانيد به اولين خطبه امام علی در اتمام حجت با مسلمين مراجعه نماييد .]

۳- عمر ماليات زمين را در عراق بر اساس قوانين مالياتی ايران ساسانی و در مصر بر اساس قوانين مالياتی امپراتوران رومی قرار داد !

۴ - عمر غير عرب را از ازدواج با دختران عرب نژاد منع نمود .

۵ - سهم ذوی القربی را پس از پيامبر ؛ خلفا از خمس ساقط نمودند .

۶- « خف » پاپوشی از پوست حيوانات می باشد . اهل تسنن به پيروی از اسلاف خود ، شستن پا را در وضو ، هنگام برهنگی ان واجب می دانند . اما اگر در پاپوش يا خف باشد ، مسح بر ان را جايز می شمارند !

۷ - « نبيذ » شرابی است سبک که غالبا از خرما ساخته می شود .

۸ - عمر دو متعه را تحريم نمود :

يک ) متعه حج که حاجيان پس از اداء عمره از احرام درايند ، پس از ان بارديگر برای حج احرام بندند. اين دستور اسلام بود . اما عمر دستور داد بر احرام عمره بمانند تا اعمال حج را به پايان رسانند .

دو ) متعه زنان که همان ازدواج موقت است که به تصريح قران و روايات اهل سنت جزء احکام مسلم اسلام می باشد .

۹ - تکبير نماز ميت را اهل تسنن به استناد روايت ابوهريره ؛ چهار نوبت می گويند . نگاه کنيد به :

ابن رشد اندلسی - « بدايه المجتهد » ج ۱ ص ۲۴۰

۱۰- پاره ای از فرق اهل سنت « بسم الله » را از حمد و سوره در نماز اسقاط می کنند ظاهرا در اين مسئله از معاويه پيروی می کنند . رجوع کنيد به « تفسير الکشاف » در تفسير سوره حمد ج ۱ ص ۲۴-۲۵ [البته اگر اين خطبه اصالت داشته باشد  پس در زمان خلافت امام اين روش مرسوم بوده است و نتيجه اينکه معاويه نيز بعدا به اسلاف خود تقليد کرده و روش سابق خود را ادامه داده است . ]

۱۱ - اهل سنت سه طلاق زن در يک مجلس را جايز می شمارند . و بدون حضور شاهد عادل بدان مبادرت می ورزند . رجوع شود به - « بدايه المجتهد » ج ۱ ص ۸۰-۸۴

۱۲- خليفه دوم فرمان داده بود که اسيران عرب را جمله ازاد کنند ؛ اما اسيران فارس را حتی به مدينه پايتخت اسلام راه نمی داد . از جمله مخالفت های ديگر او با سنت رسول الله اين که به فرزندانی که از غير زن عرب باشند ، در غير سرزمين عربی به دنيا امده باشند ، ارث نمی داد .

رجوع شود به - « الموطأ » تاليف مالک بن انس ج ۱ ص ۸۰

 

***********************************

پس از قسمت اول و دوم سرگذشت حديث ، اينک قسمت سوم و اخر « سرگذشت حديث » بقلم علامه مرتضی عسگری :

چيزی نگذشت که معاويه ، دشمن خدا و رسول ، با نيرنگهای فراوان بر تخت خلافت تکيه زد و در گفتگويی که با مغيره بن شعبه داشت سياست خويش را اظهار نمود .مغيره گفته بود : « ای اميرالمومنين ! حال که به ارزوها و امالت رسيدی ، با اين زيادی سن چه مانعی دارد عدل و داد پيشه نمايی و با انجام کارهايی شايسته نام نيکی از خود بجای گذاری ؟

به خدا سوگند ! امروز ديگر بنی هاشم چيزی ندارند که ترس و هراس تو را برانگيزد . بنابراين چه خوبست که با ايشان مهربانی نمايی و پيوند خويشاوندی خود را مراعات کنی .

معاويه چنين پاسخ داد ه بود : « هيهات ، هيهات ، دور است دور ! ابوبکر به حکومت رسيد ، عدالت ورزيد و ان همه سختی ها را بر خود هموار ساخت ليکن هنوز چند روزی از مرگش نگذشته بود که جز اين که گاهی نامش را ببرند چيزی از وی باقی نماند .

انگاه عمر به حکومت رسيد ، کوشش ها کرد و در ده سال خلافت خود بسيار رنج ديد . بخدا سوگند ، با مرگش نامش نيز مرد . 

سپس برادر ما عثمان ، که از نظر خاندان از همه والاتر بود [منظور معاويه بستگی عثمان به خاندان امويان  است ] حکومت را به دست گرفت و کارهايی انجام داد ، ديگران هم هر چه با وی کردند ، گذشت . بخدا سوگند ! پس از مرگش ، نامش هم مرد و اعمال و رفتار خوبش [لابد منظور معاويه بذل و بخششهای ميليونی عثمان به امويان است ] فراموش گشت . ولی نام ان مرد هاشمی ـ رسول خدا ( ص ) ـ را روزی پنج بار در سراسر جهان اسلام با صدای بلند اعلام می نمايند : « اشهد ان محمد اً رسول الله » : با وجود اين ، نام چه کسی باقی خواهد ماند ای بی مادر ؟!

نه بخدا سوگند ! تا اين نام را از روی زمين بر نياندازم از پای نخواهم نشست !۱ »

و بدينسان همه ی نيروی خود را برای نابودی نام و نشان پيامبر و خاندانش بکار گرفت ، و برای رسيدن به هدف خويش دستگاه های گوناگون حديث پردازی به راه انداخت و کار را بدانجا رساند که ابوهريره بيش از پنجهزار و سيصد حديث ، و عبدالله بن عمر زياده از دو هزار و سرانجام ام المومنين ، عايشه ، و انس بن مالک هر يک بيش از دو هزار و سيصد حديث به دروغ به پيامبر نسبت دادند ! ۲»

اينان و ديگر همکارانش ، از صحابه ، برای جلب رضايت طبقات حاکم ، در جعل حديث بر يکديگر سبقت می جستند و جز خدا ، هيچکس اگاه نيست که در اين دوره ، تا چه اندازه حديث پرداخته و به پيامبر نسبت داده شده است . و در اثر همين کار ، همه چيز اسلام را مسخ و وارونه نموده ، و در نتيجه اسلام راستين و حقيقی را به اسلامی مسخ شده و قابل توجيه با دستگاه خلافت ، تبديل نمودند .

گروه حاکم نيز ، تنها اين اسلام را به رسميت شناختند و اين اسلام واژگونه که شالوده اش در زمان معاويه ريخته شد [در بحث با اين برادران کشاف الحقايق دين! نوشتيم که چنانچه در تمامی تواريخ ثبت است پس از صلح امام حسن ( ع ) با معاويه و روزی که معاويه به کوفه وارد شد و مسلمانان زير لوای جانشين خلف عثمان خليفه سوم گرد امدند و ... معاويه به ميمنت اين پيروزی و اتحاد دنيای اسلام ! ان سال را سال « سنت و جماعت » ناميد و بدين ترتيب از انسال به بعد طرفداران اسلام رسمی ! را مسلمانان « اهل سنت و جماعت » ( سنی ) ناميدند و طرفداران اسلام راستين را کمافی السابق « شيعه علی » ( شيعه) ]، تا به امروز به عنوان اسلام حقيقی ، باقی است تا جايی که در عصر ما ، نشاندادن اسلام راستين يعنی دينی که پيامبر اسلام به جهانيان عرضه نمود ، به کسانی که با اسلام رسمی خو گرفته اند بسی دشوار و برايشان باور نکردنی ميباشد . چه انانکه با اسلام رسمی ، يعنی انچه در عصر معاويه پرداخته شد ، خو گرفته اند ، اسلام را از دريچه ی کتبی که مجموعه ای از احاديثی است که به دروغ به پيامبر نسبت داده شده ، شناخته اند . به عنوان نمونه ، به توحيد اسلامی از دريچه ی اين حديث ساختگی که ابوهريره زحمت پرداختنش را کشيده می نگرند :

« گروهی به پيامبر اکرم گفتند : ای رسول خدا ! ايا ما در روز رستاخيز پروردگار خويش را مشاهده می نماييم ؟ فرمود : ايا در شب چهارده از ديدن قرص ماه ناراحتيد ؟ گفتند : نه ای پيامبر خدا ! فرمود : ايا از مشاهده ی خورشيد در ان هنگام که در پس ابر نباشد ازرده می شويد ؟ گفتند : نه ای رسول خدا . فرمود : شما همانگونه پروردگارتان را خواهيد ديد ! در روز رستاخيز خداوند مردم را گرد اورده ، سپس انها را می خواند و می فرمايد تا هرکس بدنبال انچه می پرستيده برود .

انان که افتاب را می پرستيدند به دنبال افتاب خواهند رفت و انها که ماه را می پرستيدند به دنبال ماه و سر انجام انان که طاغوت ها را پرستش کرده اند به دنبال معبودهای خود ، می روند .تنها اين امت باقی می ماند که در ميانشان منافقان نيز وجود دارند ، انگاه خداوند تبارک و تعالی ، با صورتی جز انکه در گذشته می شناختند نزد ايشان امده می گويد : من پروردگار شمايم . می گويند : به خدا پناه می بريم از تو .ما اينجا خواهيم ماند تا پروردگارمان بيايد و انگاه که او بيايد وی را خواهيم شناخت .

سپس خداوند به همان صورتی که وی را می شناختند به نزد ايشان امده می گويد :

من پروردگار شمايم . خواهند گفت : اری تو پروردگار ما هستی و به دنبالش براه می افتند ...! ! ۳»

اين حديث چنانکه ديديم اساس خدا شناسی و معاد اسلامی صحيح را مسخ و ويران نموده هست . در احاديث ديگری سيمای اسمانی پيامبر اسلام را دگرگونه نمايانده اند. از ان جمله ، روايت نموده اند که پيامبر اکرم از خدای خويش درخواست نمود : 

« بار الها ! نکوهش ها و نفرينهايی که از روی خشم و غضب نثار مومنان می کنم سبب پاکی ايشان بنما و مايه ی برکت انها قرار ده .۴ »

همچنين روايت کرده اند که پيامبر اکرم به مردم فرمود : « نخل خرما نياز به گرده پاشی و تلقيح ندارد .» و يا اين که فرمود : « نخل را گرده پاشی نکنيد بهتر خواهد شد .» مردم فرمان ان حضرت را اطاعت نموده ، درخت خرما را گرده پاشی نکردند و در نتيجه ان سال درختان به بار ننشست . پيامبر اکرم چون از حاصل فرمان خويش اطلاع يافت فرمود : « من اين گونه می پنداشتم ، از من باز خواست نکنيد ! » يا « شما در کار دنيايی خود اگاهتريد .۵ »

نيز روايت نموده اند که روزی پيامبر اکرم در شهر مکه سوره ی « نجم » را قرائت می فرمود تا بدين ايه رسيد : افرايتم اللات و العزی و مناه الثالثه الاخری « ايا لات و عزی و منات ، ان بت سومين را می بينيد ؟ »

با خواندن اين ايه ، شيطان بر زبان مبارکش القاء کرد که بگويد :تلک الغرانيق العلی منها الشفاعه  ترتجی « به ان بتها که چون پرندگان سپيدند اميد شفاعت می رود .» [گويا توجه به مسئله  « شفاعت » در بين برادران اهل سنت بسيار با سابقه است !!!]

چون اين سخن بر زبان پيامبر جاری گشت مشرکان خشنود شدند که اينک پيامبر هم نام بتان ما را به نيکی ياد کرد و در اين حال همگان ـ مشرکين و مسلمانان ـ به سجده افتادند ! تا اين که جبرئيل نازل شد و پيامبر را از اين اشتباه بزرگ اگاه ساخت و به ان حضرت عرض نمود گه اين جملات را شيطان به ايشان القا کرده است .

در پاره ای از روايات چنين امده است که جبرئيل به ان حضرت گفت : ايات را تکرار نکنيد . پيامبر ايات را به ترتيب قرائت فرمود در ضمن جمله ی تلک الغرانيق العلی ...

را نيز خواندند جبرئيل گفت : نه ، اين جمله را من نياورده ام و شيطان بر زبان شما گذارده است ! ۶

اين روايات ، در تفاسير مشهور و معتبر برادران اهل تسنن چون : طبری ، ابن کثير ، سيوطی و سيد قطب امده است . اينان به قدری از اين گونه احاديث ساختگی از پيامبر اکرم روايت کرده اند که چهره ی حقيقی رسول خدا را در پس پرده های دروغ و بهتان ، از ديده ها پنهان داشته اند ۷.

متقابلا ، سيمای سران و فرمانروايان قريشی و نزديکانشان را نيز ديگرگون کرده ، فضائلی دروغين برای انان جعل نموده اند . معارضان ايشان را نيز هدف تهمت و افتراهای خويش قرار داده اند تا جائی که مردانی چون « ابوذر غفاری » ، « مالک اشتر » ، « عمار ياسر » و ... را نا اشنای با دين و فريب خورده قلمداد نموده اند و به اين نيز بسنده نکرده ، روايات بسياری در صفات خدا ، چگونگی رستاخيز و محشر ، پاداش و کيفر بهشت و دوزخ ، سرگذشت پيامبران پيشين ، اغاز افرينش و عقايد و احکام اسلامی نقل کردند که ماخذی جز افکار خرافی اهل کتاب و فرهنگ جاهلی و دروغ و بهتانهای ساخته ی مغز خودشان نداشت .

به اندازه ای اين گونه احاديث زياد شد و دامنه ی نقل ان وسعت يافت که همه ی حقايق دينی رامسخ و ديگرگون ساخت و حاصل ان اسلامی بود که به عنوان مذهب طبقه ی حاکم به وسيله ی فرمانروايان بنی اميه و بنی عباس تا اواخر خلافت عثمانی ترويج می شد .

در برابر مزدوران حديث ساز دروغ پرداز ، در تمام دوران تاريخ حياتبخش اسلام ، گروه ديگری نيز بودند که به قيمت از کف دادن جان ، سنت راستين ، يعنی بيانات و روش پيامبر را ، در ميان مسلمين نشر و ترويج می نمودند .

« ابوذر » صحابی بزرگ رسول خدا ، از سران اين گروه بشمار می ايد . روزی نزديک « جمره ی وسطی » در « منی » ، نشسته بود و انبوهی از مردم بر گردش جمع بودند و در مورد دينشان از وی می پرسيدند . ناگهان يکی از دژخيمان حکومت اموی که زيادی جمعيت وی را متوجه ساخته بود ، نزديک امده بالای سر ابوذر ايستاد و به وی گفت : مگر تو را از پاسخ دادن به پرسش های مردم باز نداشته اند ؟

ابوذر گفت : ايا تو ماموريت داری که مرا تحت نظر داشته باشی ؟ و سپس به پشت گردن خويش اشاره نموده گفت :اگر شمشير را اينجا بگذاری و گمان ببرم که می توانم ، قبل از اين که بريدن سر من به پايان برسد يکی از سخنانی را که از پيامبر شنيده ام باز گو نمايم ،بی ترديد خواهم گفت ۸ .[و می دانيم که ابوذر در نهايت به دليل نقل حديث به ربذه تبعيد شد و ...]

« رشيد هجری » ، بزرگمردی ديگر از اين گروه است . وی هنگامی که « زياد » حاکم شهر کوفه ، دست و پای او را بريد و به خانه اش بردند و مردم به ديدارش امده می گريستند ، به ايشان گفت : گريه و زاری را کنار گذارده وسائل نوشتن بياوريد تا انچه از مولايم شنيده ام برای شما باز گو نمايم . مردم نيز پذيرفتند چون اين خبر به زياد رسيد فرمان داد زبان او را نيز ببرند .

« ميثم تمار » نيز گام بردار همين طريق بود . انگاه که ابن زياد در کوفه دست و پای وی را بريد و بر چوبه دارش کشيد بسان گوينده ای که بر فراز منبر رود ، فرياد بر اورد ، هان ای مردم ! هر کس که خواهان شنيدن احاديثی است که از علی ( ع ) شنيده ام بيايد ، مردم گرد او جمع شده ، ميثم اغاز سخن نمود . چون اين خبر به ابن زياد رسيد فرمان داد زبانش را نيز ببريد تا ديگر سخن نگويد .

ميثم پس از بريده شدن زبانش ، ساعتی بيش تاب نياورد و غرق خون بر چوبه دار جان به جان افرين تسليم نمود .

ديديم که در طول زمان ، مقام خلافت رفته رفته نفوذ بسياری يافته بود تا انجا که می توانست حلال و حرام خدا و رسول راتغيير دهد و نيز قوانينی که از طرف خليفه وضع می شد با همان استحکام قوانين الهی اجرا می گشت .

البته اين حالت ، تا اواخر دوران خلافت عثمان بيشتر دوام نيافت و نارضايتی عمومی و انقلاب مردم ، کما بيش ان را در هم کوبيد ، تا اينکه با گذشت زمان نوبت به معاويه رسيد . وی به ياری دستگاه عظيم تبليغاتی خود ، که از حديث پردازان ورزيده تشکيل يافته بود ، به ترميم گذشته پرداخت . و می رفت که ديگر بار مقام خلافت نفوذ و ارج گذشته ی خويش را باز يابد .

اما شهيد شدن « امام حسين  ( ع ) » اين نقشه را برای هميشه نقش بر اب کرد و از ان پس ديگر خلافت نتوانست به موقعيت پيشين خود برسد . و بدين خاطر نواوری ها و بدعت هايی که اسلام رسمی را از اسلام راستين جدا ساخته از اين پس چندان افزوده نمی گردد و ديگر خلفا توان ان را نمی يابند که بدعتهای تازه ای پديد اوردند .

شهادت امام حسين ( ع) ثمره ی ديگری نيز همراه داشت . و ان کاسته شدن حبس و زجر و شکنجه و قتل شناسندگان واقعی اسلام و باز گو کنندگان احاديث پيامبر بود .زيرا حکومت های بعد نتوانستند انان را به شدت گذشتگان شکنجه نموده ، به قتل رسانند . در نتيجه انان نتوانستند با کوششهای پيگير ،از ميان هزاران حديث که بيشتر انها پرداخته مزدوران خلافت بود ، احاديث صحيح را باز شناخته در دسترس مسلمانان قرار دهند .

با روی کار امدن عمربن عبدالعزيز ، دوره ی صد ساله ی جلوگيری از احاديث پايان يافت و از اين زمان که قرن دوم اغاز شد پيروان اسلام رسمی ، از حکومت خويش دستور يافتند که احاديث پيامبر را بنويسند .در نتيجه ، ده ها کتاب در سيره ی پيامبر و صحابه ، و نيز در احاديث رسول اکرم ، گرداوری شد که در ميان هزاران حديث که در ان کتب وجود داشت تنها حديثی چند يافت می شد که به وسيله ی شاگردان واقعی مکتب اسلام از پيامبر باز گو شده باشد .ليکن حتی همين چند حديث نيز دانشمندان خود فروخته به دستگاه را ، ازار می داد و لذا برای رهايی از انها ، دو اقدام نمودند :

اول اينکه : در علم « رجال و درايه » مقرر کردند که چنانچه يکی از راويان حديثی هواخواه و شيعه علی ( ع ) باشد ان حديث بی ارزش و ضعيف خواهد بود !۹  ديگر اين که در زمينه ی حديث ، مجموعه های تدوين نمودند که تا حد امکان از اين گونه احاديث خالی بود و نيز احاديثی که کوچکترين برخوردی با حيثيت قدرتمندان پس از رسول خدا و خلفای راشدين داشت ، در انها موجود نبود .

کتابهای حديثی ، که برای روش تدوين يافت ، « صحيح » ناميده شد و تعداد انها به شش رسيد ، که در ميان انها صحيح بخاری از ديگران اعتبار بيشتری يافت .

زيرا بخاری بيش از ديگران به دو اصل فوق توجه داشت تا جايی که حتی از خوارج ـ چون عمران بن حطان ـ حديث نقل کرده ، ليکن از امام صادق ( ع ) حديثی روايت ننموده است ! ! وی همچنين احاديثی را که برخوردی با خلفا داشته ، نا تمام و پاره پاره نقل نموده و بهمين جهت پيروان اسلام رسمی ، کتاب او را پس از قران صحيح ترين کتاب می شناسند !

و بر همين اساس ، در کتابهای تاريخ و سيره ، تاريخ طبری از همه ی تواريخ محکم تر و معتبرتر بشمار امده ، چه او نيز راه بخاری را پيموده است و به شدت مراقب بوده حديثی را که کوچکترين تضادی با منافع و وجهه ی ان گروه از صحابه ، که مورد احترام اسلام رسمی بودند ، داشت نقل ننمايد و متقابلا هر حديث ساختگی را که دست اويزی برای توجيه ستمگری های انان داشت باز گو نموده است .بهمين خاطر ، طبری صدها حديث جعلی و پرداخته ی دست بی دينان و دشمنان اسلام را روايت کرد و در نتيجه ، تمامی حوادث تاريخی عصر پيامبر و خلفای اوليه را واژ گونه تصوير نمود .و از انجا که سخت پايبند حفظ منافع خلفا و صحابه مورد تا ييد انها بود ، چنان شهرت و اعتبار يافت که امام المورخين ، پيشوای تاريخ نگاران ، خوانده شد و پس از وی مورخين نامی چون ابن اثير ، ابن کثير و ابن خلدون تاريخ زندگی صحابه را فقط از او اقتباس نمودند .[دوستان عزيز حين بحث با اين برادران « حقايق دين » متوجه شدند که در دو مورد که ابه تاريخ طبری استناد  کرديم چطور با حساسيت اين برادران مواجه شد که در مورد « روز پنجشنبه » ادرس منبع را از ما خواستند و در مورد « اتش و عمر و خانه حضرت زهرا » نيز وقتی که ادرس مطلب را از تاريخ طبری به اشتباه ذکر کرديم موجب شد که اين برادران برای کشف حقيقت به کتابخانه ملی مراجعه کرده و ... و با دستپاچگی و ذوق زدگی پيام گذاشته بودند که :  « جلد ۴ در صفحه ... تمام می شود و سعی کنيد منبعد چشم و گوش بسته مطلبی را عنوان نکنيد و ... » و حتی زحمت نکشيده بودند که قسمت مربوط به فوت پيامبر را مطالعه نمايند تا ... و وقتی که ادرس صحيح و تکميلی را از همين کتاب اورديم گويا موجب سرخوردگی اينان گرديد و ديگر ... ]

پيروان اسلام رسمی ، از قرن چهارم به بعد ، به دنبال دانشمندان وابسته به دستگاه ، شش کتاب حديث فوق را منتشر ساخته مورد عمل قرار دادند ، در تاريخ نگاری نيز فقط طبری و پيروانش ماخذ کار شده و در نتيجه ، صدها کتاب حديث و تفسير و تاريخ که ديگر دانشمندان گرد اورده بودند بدست فراموشی سپرد ه شد ۱۰. و بدين صورت راه بحث و تحقيق و شناسايی اسلام راستين را ـ اسلامی که پيامبر برای انسان ها به ارمغان اورده بود ـ به روی خود و ديگران بستند .

نسل های بعد از قرن چهارم تا امروز ، نيز به تقليد کورکورانه از ايشان بسنده کردند ودر نتيجه ، امروزه جز شاگردان و پيروان مکتب اهل بيت ، همگان اسلام را همان اسلام رسمی ساخته ی دست حديث پردازان مزدور خلفا ميدانند و بدين خاطر در زمان ما نيرومندترين سدی که بر سر راه شناخت اسلام اصيل و هدايت گمراهان قرار داد همين احاديث ساختگی ، در زمينه ی معارف و احکام و سيره و تاريخ می باشد .

و بر اين مبناست که ؛ ضرورت دارد دانشمندان جهان اسلام در اين مورد به بررسی و تحقيق پرداخته ، اسلام حقيقی را که فقط در مکتب خاندان پيامبر می توان يافت به دست اورند . اين نياز بزرگ را در همه جا - عراق ، مصر ، سوريه ، لبنان  و ايران - با دانشمندان جهان اسلام در ميان گذارده ام و ارزومندم حوزه های علميه ما ، که پاسدار ائين فرجام پيامبر خدا می باشند بدان توجه بيشتری نمايند .

... و اخر دعوانا ان الحمدلله رب العالمين

مرتضی العسگری

۱۱/۲/۹۲ ه

--------------------------------------------------------

۱- مسعودی - « مروج الذهب » ۳/۴۵۴

۲ - جهت اگاهی بيشتر به کتاب « احاديث ام المومنين عايشه » مرتضی عسگری مراجعه شود .

۳ - نگاه کنيد به :

* محمد بن اسماعيل بخاری - « صحيح » ج ۱ باب فضل السجود ، ج ۹ کتاب التوحيد ، ج ۸ باب الصراط جسر جهنم .

** مسلم بن حجاج نيشابوری - « صحيح » ج ۱ باب معرفه طريقه الرؤيه .

۴ - مسلم بن حجاج نيشابوری - « صحيحی » ج ۴ باب من لعنه النبی ( ص)  

۵ -  همان - باب وجوب امتثال

۶ - تفسير الدرالمنثور سيوطی ج ۴/۳۶۶-۳۶۸ چهارده روايت بدين منظور از صحابه والاتبار ! نقل کرده است !  [همين روايت  دستمايه طرح کتاب « ايات شيطانی » توسط سلمان رشدی مرتد ملعون شده است . ]

۷ - با نشر چنين رواياتی در جوامع اسلامی ، هيچ جای انتقاد و عيبجويی از خلفاء حکام اموی و عباسی و غيره نمی متند ، چه در هر حال ايشان از پيامبر امت به شکلی که اين روايات معرفی می نمايند ، پاک و والاتر می باشند !!!

۸ - نگاه کنيد به :

* دارمی - « سنن » ج ۱/۳۵۴

** محمد بن سعد - « طبقات الکبری » ج ۲ / ۳۵۴

۹ - رجوع شود به همه کتب رجالی اهل سنت

۱۰ - از جمله کتاب بزرگ تاريخ بلاذری موسوم به « انساب الاشراف » و کتاب بزرگ و متوسط تاريخ ، از مسعودی موسوم به « اخبار الزمان » و « اوسط » .

 

التماس دعا  

 

مسعود قلعه
یکشنبه ٢٠ مهر ،۱۳۸٢

بررسی اجمالی زندگی احمد بن حنبل

بنام خدا

مقدمه :

از انجايی که فرقه  وهابی بر گرفته از مذهب حنبلی است پس بر ان شديم تا خلاصه ای از زندگی و تاريخ « احمد بن حنبل » ارائه دهيم بدينمنظور نظر دوستان را به خلاصه ای از  « تاريخ زندگانی احمد بن حنبل » از کتاب « حديث ولايت » - که به بررسی مسند احمد بن حنبل می پردازد - که توسط اقايان احمد خدايی و سيد محمود موسوی نژاد تحقيق و نگاشته شده است . و ما در گروه « حق - فدک » ( وبلاگ اصلی ) بر ان شديم تا شناختی هرچند اجمالی در باره احمد بن حنبل داشته باشيم . 

تاريخ زندگانی احمد بن حنبل

احمد بن حنبل بن هلال بن اسد شيبانی اصلا اهل مرو است ولی در بغداد زندگی می کرده است و در همانجا رحل اقامت افکند ...سلسله نسب احمد به ربيعه بن نزار می رسد و نزار جد اعلای پيامبر ( ص ) می باشد ... البته قابل ذکر اينکه يکی از اجداد وی « ذوالثديه » رهبر خوارج که در جنگ نهروان بدست اميرالمومنين علی بن ابيطالب ( ع ) کشته شد ...

 پس از سپری شدن صباوت، احمد به فرا گرفتن سنت و قران پرداخت و از موقعی که با فن نوشتن اشنا شد به ياد گرفتن و حفظ و ضبط احاديث پرداخت و انچه مسلم است وی از ۱۵ سالگی يعنی سال ۱۷۹ مشغول جمع اوری حديث و تحصيل علم شده ... مکرر سفر می رفته و حديث فرا می گرفته است که طی مسافرتی در سال ۱۸۷ با شافعی ملاقات کرد . بار دوم شافعی را در بغداد ديد و ملازم وی شد و تمام مدتی را که از اين پس شافعی در بغداد بود احمد در مجلس درس او حاضر می گشت و می گفت : هرکس دستش با قلم و دوات اشنا باشد شافعی بر گردن او حقی دارد .

نخستين استاد احمد ، ابو معاويه وسطی هشيم بن بشير سلمی است که احمد بيش از سه سال پيش وی شاگردی کرده است و پس از فوت وی (در سال ۱۸۳ ) جز ء شاگردان و اصحاب شافعی شد .

 سروده امام شافعی در باره امام علی ( ع ) :

امام شافعی ، امام يکی از چهار مذهب  اهل سنت ( مهمترين مذهب ) می باشد که خود از شاگردان امام جعفر صادق ( ع ) بوده و امامان ساير مذاهب اهل سنت نيز بنوعی شاگرد وی بوده اند .

شافعی در باره امام علی ( ع ) سروده است :

لَوْ اَنّ الْمُرتَضی اَبْدی مَخلّه

لَخَرّ النّاسُ طُرّاً سُجّداً لَهُ

وَفاتَ الشّافعیّ و لَيْسَ يَدری

عَلیّ رَبّهُ ، اَمْ رَبّه الله ؟!

اگر علی مرتضی خود را انطور که بود می شناساند

مردم جهان همه در برابرش سر سجده بر زمين می گذاشتند

شافعی می ميرد ولی نمی داند

که خدای او الله است يا علی است ؟!

جل الخالق !!! اگر امام شافعی که خود امام امامان اهل تسنن است چنين بگويد پس بايد گفت  « اهل تسنن»  از ‌« اهل تشيع » ، « شيعه ترند » .

 احمد با چهار تن از ائمه شيعه ( امام موسی کاظم ( ع ) تا  امام هادی ( ع ) ) معاصر بوده نويسندگان اهل سنت ايشان را بعنوان اساتيد حديث احمد بشمار نياورده اند و فقط در ميان مورخان تنها ابن جوزی معتقد است که احمد از رجال شيعه هم اخذ حديث کرده و نام عده زيادی را می برد مانند ابن اسحاق و ابو عبدالرحمان و ابو سليمان کوفی و ... البته ديلمی ، حضرت امام موسی بن جعفر را از اساتيد ابن حنبل بشمار می اورد ولی ديلمی شيعه است و انچه اشکال را تقويت می کند اينست که در ميان احاديث مسند ( احمد ) ، شايد نتوان حديثی که تمام رجال مسند شيعه باشند و احمد ان حديث را بلاواسطه از انها اخذ کرده باشد پيدا نمود .

نهايت دفاعی که می توان از ابن حنبل نمود مخالفت شديد خلفای عباسی در ان زمان با شيعه و ائمه انها بوده است و احمد بن حنبل به واسطه اتهام دوستی خاندان علی ( ع ) تحت تعقيب قرار گرفت و ممکن است اين سختگيری باعث شده تا احمد از انها حديث نقل نکند .

 احمد بن حنبل شاگردان زيادی داشته که بنا به قول بعضی مورخين محمد بن اسماعيل بخاری مولف کتاب صحيح بخاری ( به عقيده اهل سنت اين کتاب صحيح ترين کتاب بعد از قران است و در مجال بعدی به بررسی ان خواهيم پرداخت ) مسلم بن حجاج نيشابوری مولف صحيح مسلم ( بعقيده اهل سنت در رتبه بعد از صحيح بخاری قرار دارد ) ابو داود سجستانی صاحب کتاب سنن از اصحاب و شاگردان خاص وی بوده اند .

در دورانی که بحث و دعوا و جنگ بر سر « مخلوق » يا « قديم » بودن قران رونق داشت احمد بن حنبل عقيده به قديم بودن قران داشت ( بر خلاف شيعه و معتزله که قائل به مخلوق بودن قران بودند ) .

 هارون الرشيد  طرفدار قديم بودن قران بود و عقيده مندان به مخلوق بودن قران را می کشت و مامون بر خلاف پدرش عقيده بر مخلوق بودن قران داشت و علما را نيز مجبور کرد تا اقرار به مخلوق بودن قران کنند که بجز عده معدودی همه اقرار کردند . در  ميان اين عده معدود که تسليم رای حکومت نشدند و زندانی شکنجه گرديدند اسم احمد بن حنبل نيز ديده می شود که در زندان هم مقاومت کردند و همه غير از احمد بن حنبل نابود شدند و پس از فوت مامون ، تسليم فشار های معتصم عباسی نشد و بدستور معتصم وی را هشتاد تازيانه زدند و ازاد ساختند ضمن اينکه جاحظ در رساله خود و نيز يعقوبی علت ازادی احمد را اقرار و اعتراف احمد ذکر کرده اند  ( اين خلاصه ای از رفتار حکومت غاصب اسلام رسمی اهل سنت با يکی از دانشمندان و محدثين خودشان بود ، بر سر علمای شيعه چه اوردند باشد برای بعد ... ) .

اما  روی کار امدن متوکل عباسی ( همان ملعونی که دشمنی اس با امام علی و خاندانش مشهور است و هم اوست که دستور ويرانی بارگاه حضرت امام حسين - ع - را صادر کرد ) و کمک های وی به ترويج افکار احمد ، باعث شهرت و عظمت احمد بن حنبل شد .

متوکل که رای بر قديم بودن قران داد ستاره اقبال احمد طلوع کرد و مردم متوجه وی شدند و متوکل نيز در احترام احمد بن حنبل سنگ تمام گذاشت و علاوه بر صله های فراوان ، هر ماه چهار هزار درهم برای وی مقرری تعيين کرد !

سخت گيری متوکل در مورد دوستداران ال علی ( ع ) بحدی بود که حتی گريبان احمد بن حنبل را گرفت . وقتی بدخواهان احمد به متوکل گزارش دادند که وی دوستدار خاندان علی ( ع ) می باشد دستور داد تا خانه احمد بن حنبل را برای کشف مدرک جستجو کنند و عاقبت که هيچ نيافتند خاطر متوکل از ناحيه احمد اسوده شد .

 توجه به اين موضوع کافی است تا دريابيم که محدثان شيعه در اين دوران چه مصائبی را متحمل شده اند.

اما انچه از سيره احمد بر می ايد اينست که او از دوستی با متوکل خرسند نبود و سعی می کرد در مجلس او حضور نيابد و هدايای دربار را با اجبار و ترس قبول می کرد و گويا خرج مستمندان می کرد ولی چرا احمد بن حنبل که تا حدی مخالف متوکل بود با فتواهای خود به حکومت متوکل که کاملا حکومت ظلم و جور بود مشروعيت بخشيد و اطاعت از او را واجب دانست ؛ او در رسالهای چنين نوشته است :

« فرمان برداری و اطاعت از پيشوايان مسلمين چه افرادی صالح باشند و چه فاسق و تبهکار واجب است و دادن زکات و ماليات های اسلامی به انها جايز می باشد و ماليات دهنده بری الذمه می شود و در پيشگاه خدا مسوليت ندارد .

 همچنين گزاردن نماز جمعه پشت سر پيشوای مسلمان - چه عادل و چه فاسق - و پشت سر هر فردی که به عنوان والی معين شده باشد جائز است و هرکس نماز خود را اعاده کند او بدعت گذار است .

هرکس بر ضد يکی از پيشوايان مسلمان که مردم بر او اجتماع کرده و به خلافت او تن داده اند- چه از روی رضا و رغبت و چه به زور و اجبار-  قيام کند ، باعث اختلاف در ميان مسلمين شده و با دستور پيامبر اسلام ( ص ) مخالفت کرده است ، چنين شخص مهاجم اگر بميرد به مرگ جاهلی و بيرون از اسلام جان سپرده است . »

[اهل سنت حديثی دارند بنام عشره مبشره که معتقدند پيامبر به ده نفر از صحابه مژده بهشت داده است و در بين اين عده نام طلحه و زبير نيز ديده می شود . با توجه به اين فتوا ی احمد بن حنبل ؛ تکليف اين حديث که خود اين محدث نيز انرا در مسندش اورده است با اين فتوا چيست ؟ و بلاخره طلحه و زبير و نيز عايشه و معاويه و ... که با پيشوای مورد اتفاق مسلمين مخالفت کرده و برعليه وی قيام کرده اند اهل جنة هستند يا جهنمی ؟ ]  

اين خلاصه ای بود از بررسی تاريخ زندگی احمد بن حنبل بر گرفته از کتاب « حديث ولايت به روايت و بررسی مسند احمد بن حنبل شيبانی » که توسط اقايان احمد خدايی و سيد محمود موسوی نژاد تحقيق و تاليف شده است .

 التماس دعا : مسعود قلعه  

مسعود قلعه
جمعه ٢۸ شهریور ،۱۳۸٢

نگاهی به تاريخ طبری

بنام خدا

با اينکه اين مطلب طولانی است ولی حاوی اطلاعات جالبی است که شايد بعضی از دوستان مايل باشند از سير نگارش تاريخ در اسلام باخبر شوند .

 

 نگارش تاريخ در اسلام

الف : تاريخ

فرهنگ موجود جاهليت، نشان ميدهد كه اعراب در قبل از اسلام فاقد هر گونه تاريخي بودند، زيرا كه روح بربريت وخلق توحش محض و نظام ارزشي حاكم بر انان انديشه تعمق و تدبر درامور حيات اجتماعي را گرفته بود، و از يك قوم وحشي بيابانگرد و خونخوار انتظاري نيست تا با احاطه فرهنگي و نبوغ فكر به تاليف و تدوين سرگذشت زمان خويش بپر دازد، انچه از ان ايام به يادگار مانده و بسيار اندك و پراكنده موجود است مجموعه اي از اشعار و اساطير و خرافات است، محتواي كليه اين مجموعه دلالت بر مظاهر نظام قبيله يي و ارزش هاي حاكم بر ان دارد، مثل بيان اولاد و اعقاب و اجداد و انساب، كه شامل: قهرماني ها، كرم و وفاداريها، جوانمرديها، خيانت ها و جنگ ها و جدال ها، تعداد قربانيان دو طرف، عشق ها، هوس ها، شهوت ها، ستايش زيبايي هاي جنسي، و گرايشات مختلف قومي و حماسه ها است. اين مجموعه از دير ايام زبان بزبان گرديده تا به نسل معاصر عصر بعثت رسيده بود.

با بعثت محمدي تحول و حركتي اساسي در بافت موجود جامعه جاهلي اغاز شد، چرا كه خود بعثت بزرگ ترين حادثه درجهان پر حوادث ان عصر بود و از طرفي منحصر بفرد ترين رويداد فرهنگي، عقيدتي - سياسي - اجتماعي، در سرنوشت بشريت عموما و اعراب خصوصا به حساب مي امد. در پي اين تحول عظيم تاريخي اسلام بعنوان دين توحيد و رسالت كليه انبياء در طول تاريخ، در كالبد مسلمين صدر، انگيزه هاي چندي در نگارش تاريخ اسلام بوجود امد، درست است كه در زمان حيات پيامبر اوراق تاريخ اسلام نگارش نيافته است، اما انگيزه هاي اين كار در زمان حيات خود پيامبر بوجود امد و ان ناشي از موارد زيل بود:

حلول روح تاريخي اسلام در كالبد مسلمين،بعنوان دين توحيد، دين ابراهيم و ...

روش و اسلو ب قران در بيان مسائل مهم و سر نوشت ساز مردم در قالب قصص و امثال ،

احساس ضرورت تاريخ اسلام عموما و از پيامبر اسلام خصوصا چراكه قران رسما پيامبر را اسوه حسنه معرفي مي كند و تاسي و پيروي از وي را لازم و واجب ميداند. لذا عظمت پيامبر و مجموعه مواظع او بعنوان رهبر الهي براي مسلمانان بسيار قابل توجه است و نبايد پنداشت كه اين تنها عشق به شخص پيامبر باعث اينكار شده، بله علاقه و عشق به پيامبر دراين كار تاثير داشت و الا عامل مهم در تدوين تاريخ ضرورت ايدئولوژيکی و حفظ دستاوردها 23سال تلاش پر بار اخرين پيام اور خداوند بوده است.

باتوجه به بروز و ظهور عوامل فوق بعنوان انگيزه هاي اصلي در نگارش تاريخ و با عنايت به اينكه اين انگيزه در زمان حيات پيامبر به فعليت نرسيد و به كار گرفته نشد، اما رفتار و كردارو گفتار پيامبر از ديد تيزبين مسلمين پوشيده نبود، قدرت ظبط و حفظ مسائل و حوادث صدر اسلام در اذهان تشنه توحيد و حقيقت و عدالت و انسانيت، بسيار قوي بود كه قابل تصور و توصيف نيست. لذا لحظه لحظه زندگي خصوصي - اجتماعي ، جهادها، عهد و پيمان ها، قرار دادهاي سياسي ـ اقتصادي، خوراك، پوشاك ، شكل و شمايل ، گفتار، كردار، سكوت ، فرياد، اوقات خلوت و تنهائي ، شوخي ها، خنده ها، اشك ها، شوق ها، غم ها و خلاصه تمام ابعاد زندگي پيامبر در اذهان تصوير شده بود و حتي براي ظرافت در اين كار روح باريك بين مسلمانان سيماي پيامبر را در قبل از بعثت را ترسيم كرده بودند.اصحاب و تابعين در اين صورتگري و هنرمندي تاريخي نقش ويزه و مهمي داشتند، در واقع سال هاي اوليه بعثت پايه هاي تاريخ اسلام وسيره پيامبر را ساخته و پرداخته است.

اما با اين همه تلاش و بخرج دادن مهارت و هنرمندي در اين كار بزرگ و ضروری تا پايان عصرخلفاء را شدين ، تاريخ تدوين و تاليف نگرديده ( در سرگذشت حديث بطور تفضيلی اين مطلب عنوان شد ) زيرا توجه مسلمين به تدوين قران و ساخت مكتب هاي ادبي و ترسيم كلي ادبيات عرب ( بخاطر اهميت قران )معطوف بود و تا سال 50 هجري از اين مهم رويگردان بودند، بلكه همه تلاش ها معطوف قران و ضبط و حفظ احاديث و روايات بود، تاريخ مي گويد در عصر معاويه بن ابي سفيان نگارش تاريخ اغاز شد، ناگفته نماند كه در طي اين مدت پنجاه سال اگر مسلمين ( اصحاب ) موفق به تدوين تاريخ اسلام وسيره پيامبر نگرديدند، از ميان دقايق و نكات زندگي مواضع پيامبر بصورت نقل براي ديگران غافل نبودند يعني يك مجموعه شفاهي و نقلي از تاريخ اسلام زبان بزبان مي گشت و نقل مي شد، انچه مسلم است و تاريخ نشان مي دهد و هدف معاويه وعوامل او از نگارش تاريخ ، تحريف حقايق و جعل اكاذيب و خرافات جاهلي بود و تا حاكميت غصب خاندان بني اميه را توجيه كند و تاريخ اسلام را بر اساس قوميت و عربيت بنويسد، از اين روي شخصي بنام ((عبيد ابن شريه جرهمي )) را از اهالي (( صنعا )) استخدام كرد، وي كه مردي اديب و اشناي به تاريخ جاهليت و در ضمن مرعوب و مقهور سياست اموي بود، در حاشيه كاخ سبز شام به دستور معاويه اولين تاريخ را در زمينه ظهور و افول پادشاهان و قوم عرب در جاهليت، و جعل افتخارات قوم عرب و حتي تمدن و فرهنگ قوم عرب قبل از اسلام !! به رشته تحرير در اورد و تقديم به معاويه نمود. و هزاران درهم و دينار دريافت كرد. با اين حساب هدف معاويه در جعل تاريخ و تحريف حقايق اسلام و توجيه حاكميت غاصبانه خويش و تبديل اسلام امامت به خلافت و سلطنت، كاملا معلوم ميگردد، تا به نسل معاصر خودش و اينده از طريق نقل تاريخ ثابت كند كه نظام قبيله اي عرب بر پاداشاهي استوار بود و سلطنت موروثي خاندان اموي رشته اي جداي از تاريخ قوميت عرب نيست، و اسلام هم كه ويژه قوم عرب است ! در سيستم سلطنتي قابل تحقق است، و بقول ابن هشام :

(( در تدوين انچه بدان مشغول بودند چيزي را مي يافتند كه بدان تعلق داشتند)).

ب : سيره

واژه (( سيره )) كه در زبان فارسي شامل (( زندگي نامه و شرح حال فرد يا افراد، و در زبان انگليسي و فرانسه از ان به ((بيوگرافي )) ( يا ) ياد مي شود داري تقدم زماني بر تعليف و تدوين (( تاريخ )) است.

سيره در نزد عرب شامل رويدادهاي اوليه و حوادث اغازين اسلام مانند جهاد مجاهدين، حضور اصحاب در مصائل سياسي ـ اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي، از ولايت و نحوه زندگي رهبر اسلامي ( پيامبر ) تا روش زندگي اصحاب طرز سلوك و اقامه حدود و اجراي احكام و كليه جنگ ها مي باشد متاسفانه تاريخ تدوين سيره به عصر خلفاي غاصب اموي مي رسد و اولين سيره نويسي فردي بنام ( عروه بن زبير ) مي باشد كه وي مهدث نيز بوده است، و مبناي اسناد سيره بن هشام و واقدي و طبري در نگارش تاريخ ، سيره عروه زبير است. تاريخ نگارش سيره در اسلام به قرار زيل است.

از اغاز تا نيمه اول قرن دوم هجري:

1ـ سيره عروه بن زبير ( متوفا ي 92هجري )

2ـ سيره ابان بن عثمان ( متوفاي 105هجري )

3ـ سيره وهب بن منبه ( متوفاي 110هجري )

4ـ عاصم بن عمر بن قتاده (م 120 هجري )

5ـ شرجيل بن سعد (م 123ـ هجري )

6ـ ابن شهاب زهري (م 124هجري )

7ـ عبد الله بن ابي بكر بن حزم ( م 135 هجري )

از نيمه دوم قرن دوم :

۱- موسی بن عقبه ( م ۱۴۱هجری )

۲ - معمر بن راشد ( م ۱۵۰ هجری )

۳ - محمد بن اسحاق ( م ۱۵۲هجری )

۴ - زياد بکانی ( م ۱۸۳هجری )

از نيمه اول قرن سوم :

۱ - واقدی ؛  صاحب مغازی ( م ۲۰۷ هجری )

۲ - محمد بن سعد ؛  صاحب طبقات  ( م ۲۳۰هجری )

 ***

 

كتب مشهورتاريخ

 

1-« التاريخ الطبری » محمدبن جريرطبري(224-310)

2-« الكامل في التاريخ » ابن اثير(555-630)

3-« تاريخ الاسلام » ذهبي(م748)

4-« البدايه والنهايه » ابن كثير(700-774)

5-« الطبقات » محمدبن سعد(168-230)

6-« الخميس في احوال انفس نفيس » والدياربكري(م938).

تاريخ اسلام ، آنگونه كه هست

بااينكه مستشرقين حتي مغرض ودرضمن بي وجدان ووابسته!دربرابرعظمت تاريخ اسلام بلحاظ شيوه نگارش وظرافت هاي ويژه آن تسليم شده اندوناخودآگاه زبان به تمجيد وتعريف واعتراف كه:

« يكي ازنتايج روح باريك بين مسلمين ودقت نظر ايشان براي مفردات ونيزرفتارعلمي آنان درعلم حديث وتاريخ نويسي اينست كه تعداد زيادي ازوقايع راباموشكافي موردملاحظه قرارمي دهندوجزءبه جزءراباشواهدذكرميكنندو…» گشوده اند،امانكاتي به چشم هرمسلمان آگاه به تواريخ موجوداسلامي ميخوردكه لاجرم ازذكرآن است.باتوجه به اهميت تاريخ ورسالت آن ازديدگاه قرآن وسنت وجايگاه آن دراسلام وضرورت مهم ايدئولوژيكي تاريخ درهرمرحله اي ازمراحل زندگي مسلمين ونقش مهم آن دربيان حقايق وترسيم سيماي عملي وعيني اسلام بگونه ايكه آغازگرديده واستمرار يافته وجهاني رادرنورديده وطرحي نودرانداخته وچه فرازونشيب هائي راكه طي نكرده وباچه عكس العمل هائي كه مواجه نگرديده وبالاخره سيركلي اين حركت جهانشمول را دربسترزمان ومكان،آنطوركه شايسته وبايسته مي باشدودوست ودشمن انتظارآنرادارد،تصويروترسيم وتبيين نكرده.!كليه كتب موجودتاريخ اسلام ازصدراسلام تاكنون بلحاظ كميت وتعدادغيرقابل شمارش وشناسائي است تاچه رسدبه جمع آوري آن!دريك جاويك مكان،اين كتب موجودتاريخ ازدودسته ودونوع خارج نيستند،دسته اول:كتب منبع ومأخذومصدرهستندكه تعدادشان مشخص ومعلوم است،دسته دوم:كتبي هستندكه ازروي اين منابع نگارش يافته وتأليف شده اند،كه هرروزبرتعداداين نوع افزوده مي شود.درعين حال كه هردودسته هنري بخرج نداده اند،اما مارابادسته دوم كاري نيست،فعلآ سخن برسردسته اول است.كتب منبع كه امروزه هم دستاويز مسلمانان است وهم معياروملاك قضاوت وشناخت براي مستشرقين غربي وشرقي واسلام شناسان غربي وشرقي.متاسفانه صرف نظرازاشكالاتي كه براصالت منابع واسنادشان است،!وصرف نظرازتحريف هاونقاط ضعف اسامي ايكه درتعارض باقرآن وسنت رسول‎ الله وائمه معصومين دارند،وضعيت موجودشان بسياردردناك وغيرقابل استفاده براي نسل معاصراسلام وگوينده است.زيرا:

1-انبوهي از مواد خام را بدون هيچگونه تصفيه اي رويهم انباشته اند.

2-فاقد هر گونه نقد علمي در اسناد و مطالب منقول هستند.

3-داراي تعارض و تناقض فاحش ومتعدد (درهركتاب)مي باشند.

4-هركتاب منبع،نفي منبع ديگر رامي كندوباهم در تضاد وتعارض اند.

وموارد ديگري كه خواننده روشن بين وآگاه به مسائل تاريخي واسلامي آنرادرمي يابدوبرآنها افسوس مي خورد،واين رابايد اعتراف كردكه به خاطرعوامل متعدد سياسي ـ فرهنگي كه اشاره خواهد شد مسلمين در نگارش تاريخ توفيق كامل و كلي بدست نياورده اند يعني مانند ديگر زمينه هاكه حيرت انگيز و ممتاز و هنوز منحصر بفرد است،توفيق نداشته اند،چرا كه حاكميت غصب و جور جائر و گرد و غبار ارتجاع ،فرصت پژوهش علمي ونگارش منطقي را گرفته بود واين احتمال نزديك به يقين را هم بايد داد كه خيلي از منابع و حقايق تاريخي اسلام كه تدوين ويا تاليف شده ولو بصورت مواد خام و تاريخ نقلي،در اعصار مختلف و بنا به مصالح و مسائل مختلف ربوده شده و در كتابخانه هاي بزرگ وميليوني جهان مخفي و بصورت ميكروفيلم وغيره در آمده است و كسي را بر آنان اطلاعي نيست و شايد معجزه اي بوقوع پيوندد تا مسلمين از آنها آگاهي يابند.

***

براي نمونه در اينجا ما به ارزيابي تاريخ طبري كه از منابع مهم و قابل توجه تاريخ اسلام مي باشد مي پردازيم كه مخصوصآ براي غربي ها منبع مهمي جلوه نموده و مورخين دسته دوم از مسلمين هم در خيلي از موارد استدلال بدان استناد نموده و ارجاع مي دهند،و بعد به علل و عوامل عدم توفيق مسلمين در كار نگارش تاريخ خواهيم پرداخت .

ارزيابي تاريخ طبري

همانطور كه اشارت رفت،« تاريخ طبری » منبع و ماخذ مهم و قابل توجهي است براي كليه مورخين مسلمان در پژوهش و تحقيق در تاريخ اسلام كه از زمان نگارش تاكنون همه به آن رجوع كرده و مي كنند و بدان اعتماد داشته و دارند.

الف :ارزيابي منابع و ماخذ مهم تاريخ طبري

در تاريخ طبري روش علمي نقل تاريخ بر اساس روايات فردي بنام « سيف بن عمر»قرار گرفته و اين روايات منبع اصلي و مهم و اساسي در تاريخ طبري است كه بيشتر موارد آن كتاب را از « سيف بن عمر»روايت كرده است .اول لازم است خود« سيف»را بشناسيم .و سپس ارزش و اعتبار رواياتش را در يك معيار علمي بسنجيم و همچنين عناصري را كه خود سيف از آنها روايت نموده است ،بشناسيم.

1- سيف كيست ؟

به اعتراف اكثر علماء اهل سنت ،«سيف»چهره اي گمنام و مجهول است و شخصيت اساطيري است ،بيوگرافي وي در تاريخ چنين آمده است :

سيف بن عمر التميمي البرجمي وبه او« السعدی »و « الضبعي »و « اسدي » و « كوفي » گفته مي شود متوفاي سال 180هجري است .

1- ابن معين مورخ برجسته تسنن مي گويد : سيف ضعيف الحديث است .

2- ابوحاتم مورخ و محدث اهل سنت مي گويد : سيف متروك الحديث است .

3- ابوداود فقيه و محدث و مورخ اهل سنت مي گويد : قابل اعتنا نيست .

4- نسائي و دارقطني از علماء طراز اول اهل سنت مي گويند:  سيف ضعيف است .

5- ابن عدي مي گويد: بعضي از احاديث مشهورند اما عموم آنها مورد انكار قرار گرفته و قابل متابعت نيست .

6- ابن حبان مي گويد:  سيف زنديق است .

7- برقاني مي گويد: متروك است .

8-الحاكم مي گويد: زنديق است و از اعتبار روائي ساقط است .

9- ابن ابي حاتم مي گويد: متروك الحديث است .

10- ابن حجر عسقلاني برجسته ترين و متعادل ترين مورخ اهل سنت مي گويد:

سيف متروك است و حديثش باطل است .

11- بروكلمان ، مستشرق برجسته غرب مي گويد: سيف كارش تحريف احاديث بود ، و خود جاعل و سازنده احاديث است ، بعضي از احاديث را بزرگ نموده و بعضي را كوچك و بي ارزش ساخته ،اما خوش بيان و خوش قلم بوده است .و طبري مورخ مشهور اسلام روايات او را مصدر و منبع اصيل تاريخش قرار داده است .!!

 

2-منابع و اشخاص مورد توجه خود « سيف »

خود طبري در جلد سوم تاريخش منابع سيف را ذكر كرده ،كه بسيار قابل توجه و تاسف و تعمق است و حتي از شخصي مثل طبري بعيد است كه بدنبال سيف روان شود و گفته هاي او را بپذيرد !!طبري مي گويد:سيف اخبار و رواياتش را در بعضي موارد اينگونه آدرس مي دهد و ماخذش را نقل مي كند:

1-از عماره فرزند فلان،…؟؟ اسدي؟!

2-از قول يكي از انصار ، (بدون نام و نشان )!!.

3-از مرداني !! (بدون اسم و نسب و نشان )!

4-از كسيكه حديث نموده از جابر بن فلان !!

5-از مردي از بني سجيم ،!!

6-از عطاء بن فلان ! مخزومي و او از پدرش ؟!!

7-از …؟!!

اين شد منابع و ماخذ فردي كه طبري 80 درصد محتواي كتابش را از او گرفته است !!.

بررسي و ارزيابي منابع مشخصي كه « سيف » از آنها روايت و حديث گرفته و طبري با كمال اعتقاد و اعتماد بدان تكيه نموده است :

1-هشام بن عروة بن زبير

آنچه اين شخص روايت نموده همه آنها انكار شده ،زيرا منبع وي پدرش بوده است كه اين روايات بلحاظ علمي از اخبار مرسله است .

2-سهل بن يوسف بن سهل

وي مجهول الهويه است و بقول ابن عبدالله ،نه خودش شناخته شده و نه پدرش !!.

3-عكرمه مولي عبدالله بن عباس

وي فردي دروغگو و سمبل دروغگويان در بين مورخين و محدثين است .

4-ضحاك بن فيروز ديلمي

وي مجهول الهويه ،و منابع و ماخذش شناخته نشده است .

5-مجالد بن سعيد

وي مظهر دروغ و جعل و تحريف است و بقول ابن معين ضعيف و واهي الحديث است كه گفتارش قابل احتجاج و اعتماد نيست .

6-عبيد بن ضخر بن لوذان انصاري

ابن سكن مي گويد : اسناد احاديثش درست نيست .

7- ضحاك بن خليفه

فقط نامي از او در تاريخ است ولي روايتي ذكر نكرده و حسان بن ثابت در هجو او شعر گفته است .

8- زيد بن اسلم

احاديثي كه نقل كرده به لحاظ سند مرسله هستند و بقول ابن سعد از او روايتي شنيده نشده و قرآن را با عقيده و راي خود تفسير مي نموده است و بلحاظ (حفظ )ضعف داشته است .

9-حرام بن عثمان

وي به شدت مطرود و منفور است ، شافعي و ابن معين مي گويند :

حرام است نقل روايت از حرام بن عثمان ،

واحمد حنبل مي گويد : مردم بايد احاديثش را ترك گويند ،

 و مالك و يحيي مي گويند : وي ثقه نيست .

10-حجاج بن ارطاه النخعي

وي داراي احاديث مرسله است ، جاعل و تحريف كننده احاديث ،در احاديثي كه روايت كرده تصرف نموده است ، او را «واهي الحديث ،مضطرب الحديث ،ضعيف الحديث »و…دانسته اند .

11-عمرو بن شعيب قريشي

وي « واهي الحديث » و داراي مخالفين زياد است كه او را انكار كرده اند .

12-مبشر بن فضل (فضيل )

وي را مجهول الهويه ، مجهول النقل ،سقيم الاسنادو…شمرده اند .

13-ضحاك بن يربوع

حديث وي را نادرست انگاشته اند .

14-عطاء خراساني

روايات وي را مرسل ،ضعيف ،ضعيف الحافظه ،خطاكار ،و بي اطلاع از حديث ،و مبطل الاحتجاج دانسته اند .

ب-محدث و ماخذ دوم تاريخ طبري

دومين منبع مهم تاريخ طبري « محمد بن حميد بن حيان تميمي رازي »متوفاي سال248هجري،مي باشد . هويت و بيوگرافي وي از ديدگاه علماء اهل سنت بقرار ذيل است :

يعقوب بن شيبه مي گويد : محمد بن حميد داراي منكرين زيادي است .

بخاري مي گويد : احاديث مرويه از او داراي اشكال است .

نسائي مي گويد : ثقه نيست .

جوزجاني مي گويد : منحرف و غير ثقه است .

ابوحاتم مي گويد : شعر را با حديث درآميخته .

عباس بن سعيد مي گويد : دروغگو است .

بيهقي مي گويد : قابل اعتماد براي نقل روايت نيست

 

ج-ماخذ و منبع سوم تاريخ طبري

سومين منبع مهم تاريخ فردي است بنام « سلمة بن فضل الابرش الانصاري » متوفاي سال 190هجري .

بخاري مي گويد : وي داراي منكرين زيادي است .

برزعي مي گويد : از خويش بر حديث مي افزود و داراي سوء نيت بوده است .

نسائي مي گويد : ضعيف است .

ابوحاتم مي گويد : در احاديث وي جاي انكار است .

ابن عدي مي گويد : مطالب خلاف واقع دارد .

ترمذي مي گويد : وي محل بحث است .

الحاكم مي گويد : قوي السند نيست .

 

د-ماخذ چهارم تاريخ طبري

چهارمين منبع تاريخ طبري فردي است بنام « محمد بن اسحاق بن يسار» ، متوفاي سال150 يا 153 هجري .

مورخين در وثاقتش اختلاف بسيار دارند ، عده اي او را « مطعون »شمرده اند و بعضي روش او را در نقل احاديث نپسنديده اند ، در شرح اخلاقش مي گويند :

زن باز بود ، كارش در اين راه بجائي رسيد كه سرش را تراشيدند و او را از حضور در مساجد باز داشتند و بر او تازيانه نواختند ، وي اشعار را با احاديث در مي آميخت و در كتابش داخل مي كرد ، حتي از يهود و نصاري مطلب مي گرفت ، بهرحال اصحاب حديث او را به فساد متهم نموده اند و ضعيف شمرده اند .

يعقوب بن شيبه و ايوب بن اسحاق سامري ، احاديثش را باطل دانسته اند .

حنبل ابن اسحاق مي گويد : ابن اسحاق حجت نيست .

ابن معين مي گويد : ابن اسحاق ضعيف است .

نسائي مي گويد : قوي نيست .

***

تا اينجا به اجمال به بررسي منابع و ماخذ مهم تاريخ طبري پرداختيم ، اما كار تاريخ طبري تنها در ضعف و نادرستي منابع تمام نمي شود بلكه :

« تاريخ طبري پر است از تضاد و تناقض ، كه اگر مطلبي را در جائي اثبات نموده ، عين همان مطلب را در جائي ديگر از همان راوي و سند رد كرده »، « در تاريخ طبري اگر با ديد روشن بين و واقع نگر نگريسته شود و همه موارد آن تاريخ ارزيابي علمي شود ، موارد زيادي از تحريف و تخريب ارزشهاي والاي اسلام و مسلمين و چهره هاي ارزنده تاريخ است . بديهي است اين اتهامات و تحريفات توسط مورخين وابسته و حاشيه نشينان دربارها و حكام و سلاطين صورت گرفته است

 تشکر و سپاس : از برادر عزيزم « نويد قلعه » و نيز دوست عزيزم « مجتبی مشفق » که در تایپ مطالب بالا ياری ام کردند سپاسگزارم.

منبع : کتاب « روش شناخت سنت و تاريخ اسلامی » تاليف و تحقيق : محمود افتخارزاده

التماس دعا : مسعود قلعه

مسعود قلعه
جمعه ٢۸ شهریور ،۱۳۸٢

مقدمه

 

بسم الله الرحمن الرحيم

اين وبلاگ از سلسله وبلاگهای گروه « حق - فدک » می باشد که با هدف جوابگويی به بعضی شبهات گروه « حقايق دين! » راه اندازی شده است . با توجه به اينکه در وبلاگ « حق - فدک » مطالب بسيار متنوع می باشد و برای اينکه موضوعات کمی از همديگر تفکيک شود اين وبلاگ راه اندازی شد تا به بررسی «  تاريخ نگارش تاريخ اسلام » بپردازيم تا بتوانيم به ريشه بعضی تحريفاتی که در طول تاريخ توسط  «‌ مورخين رسمي حکومتهای غاصب » و نيز « مورخين اسلام رسمی » صورت گرفته است دست يابيم .

بر همين مبنا در وبلاگ « حق - فدک » ، « سرگذشت حديث » را بقلم علامه مرتضی عسگری اورديم  که در ان مطالب جالبی از سرنوشت تاريخنگاری در اسلام ديده می شد و انصافا جالب توجه بود و ضمن اينکه برای دوستان علاقمند ت.صيه می شود قبل از مطالعه مباحث اين وبلاگ ، با مباحث وبلاگ « حق - فدک » اشنا شوند بخصوص سرگذشت حديث ( قسمت اول و قسمت دوم و نيز قسمت سوم و اخر ) را مطالعه فرمايند .

با تشکر : مسعود قلعه  

التماس دعا ، يا حق

 

مسعود قلعه

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ


وبلاگ اصلی گروه


وبلاگ  گروه « حق - فدک »


این کتابها را که در رابطه با بحث این وبلاگ می باشداز سایت مدرسه امام علی ( ع ) دانلود کرده و مطالعه فرمایید


سند گویای ولایت

پیام امیرالومنین

اعتقاد ما

کتابهای ارزشمند دیگری نظیر تفسیر نمونه و ... را می توانید از سایت امام علی می توانید استفاده کنید

متن الغدیر

توضیح فارسی الغدیر


مصونیت قران از تحریف

محمد شهرابی فراهانی



علوم قرانی

ایت الله معرفت



اشنایی با قران

علامه شهید مطهری



عبدالله بن سبا

و
صدو پنجاه صحابه ساختگی

نوشته : علامه مرتضی عسگری


وبلاگهای مدافع ولایت


کشف اسرار

وبلاگ توسل

انوار حقیقت

ریحانه

فریاد دل

سقیفه

حقیقت مذهب حقه شیعه

توسل راهی بسوی خدا



وبلاگهای دوستان


اش شله


تروريست

ارمانشهر

گل نرگس

ضد منکرات




معرفی نرم افزارهای اسلامی

پایگاههای قرانی

پایگاههای اسلامی

نورالانوار 2
( بهترین نرم افزار قرانی )

نورالجنان


ما معتقدیم که این بحث ها کهنه و قدیمی است و در طول تاریخ علمای شیعه به انها پرداخته اند و اینک ما برای جوابگویی به برادران اهل سنت در دنیای مجازی ناچارا وارد این بحث ها شده ایم و امیدواریم این بحث ها ما را به شاهراه اتحاد و صراط مستقیم رهنمون سازد... برای اینکه با اهداف این وبلاگ اشنا شوید به مقدمه مراجعه فرمایید


مطالب قبلی حق - فدک

مقدمه و هدف از راه اندازي وبلاگ

گفتگو با برادران » گروه حقايق دين «!

کدورت حضرت زهرا با غاصبان حق

مطالب به نقل از کتاب زندگاني فاطمه زهرا ( س ) استاد شهيدي

سرگذشت حديث قسمت اول

سرگذشت حديث قسمت دوم

سرگذشت حديث قسمت سوم و اخر

خشونت عمر عليه زنان

( س متن کامل خطبه حضرت زهرا

مقدمه اي بر شبهه تحريف قران

رد شبهه عقيده علماي شيعه مبني بر تحريف قران

قصه سوزن و ميخ طويله

ایا توسل به ائمه شرک است




سایتهای مفید

سايت پارست

( بزرگترين سايت داده های فارسی )